برگهایی از رشادت زنهای مسلمان بلوچ در تاریخ

برگهایی از رشادت زنهای مسلمان بلوچ در تاریخ

ارائه: ماهدیم بلوچ

اگر می بینید که این روزها در فضای محازی و در میان احزاب سکولار بلوچ دختران و زنانی بی حیا و بی دروپیکر نمایش داده می شوند ، این پدیده ی نامبارک مختص بلوچها نبست بلکه فسادی فراگیر است که توسط سکولاریستها در جامعه پخش شده است.‌

در کنار اینهمه دختران و زنان پاکدامن و عفیفه ی معاصر، معرفی تعدادی از شیرزنان خطه ی بلوچستان را لازم می دانم.

شیرزنی به نام گل بی بی از طایفه یار محمد زهی که در بیرون راندن قوای اشغالگر انگلیس از منطقه سرحد نقش برجسته ای داشته است.

و اما نفر بعدی، بی بی فرخنده همسر سردار حسین خان دوم شیرانزهی که در شهر گه، نیک شهر فعلی حکومت می‌کرد و بعد از وفات سردار با احمد خان شیرانی ازدواج می‌کند. بی بی فرخنده زنی کاردان و شایسته بود وی بعد از وفات سردار حسین خان عملا در حوضه گِه حکومت می‌کند و کارهای سیاسی و اداری را انجام می‌دهد و تنها زنی بود که در آن زمان جهت انجام کارهای مردم به ادارات دولتی زمان محمد رضا شاه مراجعه می‌کرد و با تمام معنی شیرزنی آزاده و با عقل و هوش بود.

و اما نفر بعدی بی بی گراناز دختر میرهوتی خان، همسر عیسی خان مبارکی را هم می توان در ردیف زنان شجاع تاریخ بلوچستان قلمداد کرد. چون شجاعت و پایداری و اصرار بی بی گراناز بود
که سردار عیسی خان مبارکی بعد از فوت عظیم خان شیرانی دایی گراناز که تمام ملک و زندگی و حکومت هیچان را به او واگذار کرده بود
از قلعه ی  هیچان خارج نمی‌شود و بزرگترین افتخار را برای خود و طایفه مبارکی به جا می‌گذارد.
وجود گراناز بود که منطقه هیچان برای همیشه طایفه مبارکی تعلق می‌گیرد و مبارکی ها در آنجا صاحب مِلک و زندگی می‌شوند.
بی بی گراناز در سواری و تیر اندازی مهارتی کامل داشته و هنگام محاصره هیچان توسط سردار حسین خان شیرانی او در کنار مدافعین قلعه هیچان قرار می‌گیرد و به تیر اندازی می پردازد. وی زنی بسیار سخاوتمند و مهربان و با عقل و هوش بود. درود بر روح این زن بزرگ تاریخ لاشار می‌فرستیم.

برگرفته از کتاب: بلوچستان در آیینه ی زمان
نویسنده: ابراهیم خان میر لاشاری

شاهان حکومت ساسانی خود را خدا و نوکران خود را دارای پرتو خدایی و کدخدا می نامیدند

شاهان حکومت ساسانی خود را خدا و نوکران خود را دارای پرتو خدایی و کدخدا می نامیدند

به قلم: سیاهسوار بلوچ

شاهان ساسانی که کورد بودند و شاهان قبل از آنها که از اقوام دیگر ایرانی بودند و بر ایران زمین حاکمیت داشتند خود را خدا و دارای فره ایزدی می نامیدند و کسانی که از جانب اینها حاکم بر روستا و محلی می شدند خود را دارای بخشی از این توانایی ها می دانستند به همین دلیل به آنها می گفتند کدخدا و به زنانشان می گفتند کی بانو یا کدبانو .
مردم مجبور به پذیرش سخنان و احکام این افراد بودند.

خسرو پرویز در نامه ای به هراکلیوس امپراتور روم می نویسد: از پرویز خدای خدایان و ارباب تمام زمین به هراکلیوس بنده بی مقدار و بی شعور خود. تو می گویی به خدای خود ایمان داری. پس چرا او اورشلیم را از دست من نجات نداد؟
شاهان ساسانی گاهی نام خود را چنین می نوشتند:
برادر خورشید و ماه؛ دمساز ستارگان!

ساسانیان اجازه دادند مرتدین در کشورشان پناه بگیرند و به صورت چریکی وارد جنگ با مسلمین شوند و خود را به یک طرف جنگ با مسلمین مبدل کردند. البته همین مرتدین بعدا به سپاه مسلمین پیوستند و به ساسانیان حمله کردند.

قبل از جنگ قادسیه ۴ هزار نفر از سپاه ساسانی به سپاه اسلام پیوستند و علیه ساسانی ها وارد جنگ شدند، سیاهسوار بلوچ یکی از همین ایرانی هایی بود که از سپاه ساسانی جدا شده و داوطلبانه مسلمان شد و به همراه سربازانش به سپاه اسلام پیوست.

بلوچها به عنوان یکی از قومهای اصیل ایرانی هستند که تاریخ آنها با تاریخ ایران زمین گره خورده است.

ضمنا ساسانیان به حدی ضعیف شده بودند که شرق ایران و حتی کرمان به دست ترک ها افتاده بود و اگر اعراب مسلمان به ایران حمله نمی کردند ترک ها آن را از میان برمیداشتند.

این ایران باستانی است که سکولاریستهای ملی گرا شب و روز سنگ آنرا به سینه می زنند.‌