دغل بازی و خیانت گروهکهای جیش العدل و جبهه ی بغاوت و حکومت دست نشانده ی پاکستان در برابر جبهه ی اسلام و مجاهدین آزادیخواه ایران و افغانستان

دغل بازی و خیانت گروهکهای جیش العدل و جبهه ی بغاوت و حکومت دست نشانده ی پاکستان در برابر جبهه ی اسلام و مجاهدین آزادیخواه ایران و افغانستان

کاتب: محمد اسامه

حکومت سکولار پاکستان غلامی است همچون حکومتهای امارات و آل سعود و بحرین و قطر و اردن و مصر و… که بخشی از برنامه های سیاسی و امنیتی و نظامی آمریکا و صهیونیستها و شرکای آنها را در منطقه به پیش می برد.

عده ای که تنها با دیدن می توانند به قناعت برسند و جزو کم هوش ترینهای میان انسانها هستند با دیدن هم پیمانی امنیتی و دفاعی حکومت سکولار و دست نشانده ی پاکستان با آل سعود و کویت به یقین رسیدند که پاکستان در محور کفار محارب و اشغالگر آمریکائی – صهیونی و مرتدین همسو با آنها قرار گرفته است که هدفی جز مبارزه با دارالاسلام ایران و امارت اسلامی افغانستان و سایر مجاهدین آزادیخواه ندارد.

پس تأسف‌بارتر از دشمنی دشمنان اصلی و کفار محارب آمریکائی – صهیونی، خیانتِ کسانی است که خود را مسلمان و حامی مسلمین معرفی می‌کنند، اما در عمل، ابزار اجرای اهداف شوم آمریکا و رژیم صهیونیستی در منطقه شده‌اند.

الله تعالی مؤمنان را از اتکا به کسانی که در ظاهر با مسلمین اظهار دوستی می‌کنند اما در باطن با دشمنان اسلام هم‌پیمانند، برحذر داشته اس و می فرماید:یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا بِطَانَةً مِنْ دُونِکُمْ لَا یَأْلُونَکُمْ خَبَالًا وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ (آل عمران/118) ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از غیر خودتان [دوستان] محرم اسرار نگیرید. آنان از هیچ فسادی درباره شما کوتاهی نمی‌کنند. دوست دارند شما در رنج باشید. همانا کینه از دهانشان آشکار شده و آنچه در دل‌هایشان پنهان می‌دارند بزرگ‌تر است.

پس مومنین به صورت عام و مسئولین حکومتی دو دارالاسلام ایران و افغانستان باید مراقب نفوذی‌هایی باشند که در اردوگاه مسلمانان زندگی می‌کنند اما قلبشان و اعمالشان با دشمنان است. برخی دولت‌های منطقه که در ظاهر برای عوام فریب خورده می خواهند نشان دهند که پرچم اسلام و اهل سنت را برافراشته‌اند، با ایجاد پایگاه‌های نظامی برای آمریکا و عادی‌سازی روابط با رژیم صهیونیستی، مصداق بارز همین «بِطانَه» (محرم اسرارِ دشمن) هستند.

 پاکستان تحت سلطه ژنرال‌های کرایه‌ای که با وجود ادعای حمایت از مسلمانان، پایگاه‌هایش را در اختیار پهپادهای آمریکایی برای کشتار مسلمانان شریعت‌گرا در افغانستان قرار داده و ترکیه‌ی اردوغان که با وجود تظاهر به دفاع از آرمان فلسطین، در عمل به عضوی مؤثر در ناتو و ابزار فشار بر ایران اسلامی تبدیل شده است، و آل سعود که خود را خادم حرمین شریفین می داند و سایر دولتکهایی چون قطر و کویت و اردن و بحرین و امارات نمونه‌های عینی این خیانت‌اند.

حکام این سرزمینها با زبان چیزهائی در مورد اسلام و دفاع از اهل سنت می گویند اما در عمل در کنار کفار محارب آمریکائی – صهیونی قرار گرفته اند و تیشه به ریشه ی اسلام می زنند و مصداق این آیه شده اند که الله تعالی در موردشان می فرماید: إِذَا جَاءَکَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللَّهِ ۗ وَاللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَکَاذِبُونَ (منافقون/1) چون منافقان نزد تو آیند، گویند: «گواهی می‌دهیم که تو قطعاً فرستاده خدایی.» و خداوند می‌داند که تو قطعاً فرستاده او هستی و خداوند گواهی می‌دهد که منافقان سخت دروغگویند.

پس نفاق، خطرناک‌ترین سلاح دشمنان برای نفوذ در صفوف مسلمانان است. عملکرد دولت‌هایی که با دشمنان اسلام ائتلاف می‌کنند اما در سخنرانی‌های خود خود را حامی فلسطین و قدس می‌نامند، در همین راستا قابل تحلیل است. اردوغان و سران آنکارا، از سویی خود را خادم قدس معرفی می‌کنند و از سوی دیگر با استقرار سامانه‌های پدافندی ناتو و همکاری اطلاعاتی با رژیم صهیونیستی، به خیانت پنهان خود ادامه می‌دهند. جنرال‌های کرایه‌پاکستان نیز با دریافت دلارهای نفتی و نظامی از عربستان و آمریکا، در برابر جنایات رژیم صهیونیستی سکوت کرده و در پشت پرده، از گروهکهای همسو با آمریکا و صهیونیستها برای ضربه زدن به ایران و افغانستان حمایت می‌کنند.

مومنین ایران و افغانستان بدانند که هر کسی این گروهکهای ظالم مثل جیش العدل و گروه احمد مسعود و محقق و… را یاری دهد که در واقع یاری دادن آمریکا و صهیونیستها است خود را مشمول این حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم کرده است که می فرماید: مَنْ أعانَ ظالمًا سلَّطَهُ اللهُ عليهِ. [1]هر کس ستمکاری را یاری کند، خداوند آن ستمکار را بر او مسلط می‌کند.

این وعده ی حقی برای خائنین است اما  در کل، خیانت به امت اسلامی، چه به صورت آشکار و چه پنهان، گناهی نابخشودنی است. گروهکهائی که به بهانه ی مسائل اقتصادی و قومیتی و مذهبی و … و دولت‌هایی که به بهانه‌های واهی، مانند جنگ با تروریسم یا حفظ منافع ملی، به ابزار آمریکا و رژیم صهیونیستی تبدیل شده‌اند و علیه مسلمانان شریعت‌گرا در افغانستان و ایران اقدام می‌کنند، در حقیقت در صف دشمنان خدا و رسول صلی الله علیه وسلم قرار گرفته‌اند و با خیانت‌های آشکار و پنهان خود، بلای جان مسلمانان شریعت‌گرا در منطقه شده‌اند.


[1]  ملا علي قاري، الأسرار المرفوعة 317 . أخرجه ابن عساكر في ((تاريخ دمشق)) (34/4)

چرا قتال جیش العدل و فرقه های مسلح اسلامگرا بر علیه ایران جهاد نیست و مشروعیت ندارد؟ (3)

چرا قتال جیش العدل و فرقه های مسلح اسلامگرا بر علیه ایران جهاد نیست و مشروعیت ندارد؟ (3)

به قلم: عبدالملک اربابی مکرانی

دسته ای که نمی توانند به اتهام مرتد بودن یا اهل بدعت بودن حاکمیت بر دارالاسلام ایران قتال الفتنه ی خود را توجیه کنند می گویند: ایران به مملکت اسلامی سوریه حمله کرده و تبدیل به دشمن صائل مسلمین شده و چون مردم اهل سنت سوریه توان دفع آن را ندارند بر سایر مسلمین در سایر سرزمینها جهاد با ایران واجب می شود و ما هم بر این اساس با ایران می جنگیم!

اولاً حاکمیت بر سوریه حاکمیتی سکولار و دارالکفر طاری است نه دارالاسلام و حاکمیتی بر اساس هیچ یک از مذاهب اسلامی، و این حاکمیت سالهاست که متحد ایران بر علیه آمریکا و ناتواست.

علاوه بر این، حسون مفتی عام رژیم سکولار سوریه از سنی هاست، بوطی رئیس هیئت علمای سوریه از سنی هاست، اکثریت مطلق ارتش سوریه و مقامات کشوری و اداری سوریه از سنی ها هستند، در کنار اینها، متحدین سوریه هم وجود دارند.

اما جنگ سوریه برای کم هوش ترین انسان ثابت شده است که جنگ آمریکا و ناتو با سوریه و متحدین آن مثل ایران و روسیه است و جنگ ربطی به اهل سنت و جماعت و شیعه و سنی ندارد بلکه خوراک جنگ آمریکا و ناتو با ایران و روسیه و متحدین آنها در سوریه از اهل سنت هستند.

کسی که حتی جاسوس بودن دارودسته ی جولانی برای حکومت سکولار ترکیه و سایر واقعیات را نمی تواند ببیند اما باید وجود ارتش اشغالگر ناتو از کانال حکومت سکولار ترکیه در ادلب و وجود ارتش آمریکا در مناطق تحت کنترل این گروههای متفرق منتسب به اهل سنت را باید دیده باشد و نمی تواند این اشغالگری آشکار را انکار کند هر چند هزاران بهانه بیاورد .

پس دشمن صائل مردم سوریه آمریکا و ناتو و مزدوران محلی آنها هستند چه مزدوران سکولار و چه مزدوران به ظاهر اسلامگرائی که حتی یک قانون شریعت هم در مناطق تحت حاکمیت آنها پیاده نمی شود و جنگ و صلح و پیش روی و عقب نشینی آنها به دستور آمریکا و ناتو از کانال حکومت سکولار ترکیه است .

در همان ابتدای جنگ ارتش آزاد سکولار که مستقیماً از سوی آمریکا هدایت می شدند حکومت سکولار سوریه از دارالاسلام ایران و دارالکفر اصلی روسیه به عنوان متحدین خود درخواست کمک کرد، ایران هم به کمک متحد قدیمی خود بر علیه آمریکا و ناتو و متحدین آنها چون رژیم صهیونیستی و گروههای مختلف متنوع سوری چون ارتش آزاد و گروه علوش و احرار و… رفت.

ممکن است برای عده ای تلخ باشد اما لازم است همه بدانند ، با آنکه غیر مستقیم فعالیتهای فرقه نجدی دوله در مسیر نقشه ها و اهداف دشمنان اهل سنت بود اما تنها فرقه نجدی دوله بود که اختیارش در دست آمریکا و ناتو نبود و جاهلانه جنگ را بر همه از جمله تمام شیعیان جهان و … تحمیل کرده بود و همه مجبور به دفاع از خود بودند.

پس حمایت ایران از دارالکفر طاری سوریه در برابر کفار اصلی آمریکائی و ناتو و صهیونیستها مثل دفاع رسول الله صلی الله علیه وسلم از دارالکفر بنی خزاعه در برابر کفار قریش بود که در نهایت رسول الله صلی الله علیه وسلم به دفاع از دارالکفر بنی خزاعه به مکه حمله کرد و مکه را فتح کرد.  

این باید برای هر مسلمانی واضح و روشن باشد که جنگ در سوریه جنگ بین جناح ایران و روسیه با جناح آمریکا و ناتو است که هر یک دارای متحدین و گروههای همسو با خود هستند و این جنگ هیچ ربطی به جنگ شیعه و سنی ندارد.

در این صورت، فرقه های متفرق اهل بدعت خارج از منهج اهل سنت و جماعت نمی توانند قتال الفتنه و هرج و مرج مسلحانه  یخود بر علیه دارالاسلام ایران را توجیه شرعی کنند.

چرا قتال جیش العدل و فرقه های مسلح اسلامگرا بر علیه ایران جهاد نیست و مشروعیت ندارد؟ (2)

چرا قتال جیش العدل و فرقه های مسلح اسلامگرا بر علیه ایران جهاد نیست و مشروعیت ندارد؟ (2)

به قلم: عبدالملک اربابی مکرانی

بر علیه حاکم ظالم و فاسد اهل بدعت هم تنها زمانی قیام مشروع است که:

 تحت فرماندهی یک رهبر و دارای یک پرچم باشد(مثل امارت اسلامی افغانستان که دارای یک رهبر واحد و یک پرچم بود)

 «توانائی، اسباب لازم و شرایط و زمان مناسب» برای انقلاب و تغییر این منکر بزرگ با دست فراهم باشد و در وضع موجود انقلاب و قیام مسلحانه منجر به ارتقای این حاکمیت به حاکمیتی اسلامی بالاتر و فقه اسلامی بهتری شود؛ حتی اگر همین الان این نظام حاک بر ایران برود هرگز نظامی اسلامی بر اساس فقه اهل حدیث یا حنفی و شافعی و غیره سرکار نمی آید بلکه دارالکفری سکولار و دشمن سرسخت قوانین شریعت الله بر اساس تمام مذاهب اسلامی سرکار می آید.

پس به قول امام نووی که می گوید:«فَتَكُونُ الْمَفْسَدَةُ فِي عَزْلِهِ أَكْثَرَ مِنْهَا فِي بَقَائِهِ». (شرح النووي على صحيح مسلم كتاب الإمارة باب وجوب طاعة الأمراء في غير معصية وتحريمها في المعصية، حديث رقم: (1840) ص. 539 و540.) مفسده ای که جهت کنار زدن این حاکمیت به وجود می آید بیشتر از مفسده ی ناشی از ماندن آن است به عبارتی دیگر انقلابات نارس وتوسط فرقه های متفرق که جنگشان قطعاً به قتال فتنه ختم می شود بیشتر از مفسده ی باقی ماندن این حاکم بر مسند حکومت است و این حاکم اگر بر حاکمیت خود بر الجماعه ادامه دهد فسادش کمتر از فساد قیامی است که برای کنار زدن او صورت می گیرد و مفسده ی قیام بیشتر است.

بر این اساس در چنین شرایطی، یکی از ویژگی های اهل سنت و جماعت این است که: بر واجب بودن سمع و طاعة در غیر معصیت الله از رهبران دارالاسلام، و عدم جواز قیام و خروج بر علیه آنها اتفاق کرده اند.( ابن رجب الحنبلي، جامع العلوم والحكم ج2 الحديث رقم: (28) ص. 109 إلى 112.)

امام ابن نحاس(وفات804ق) علاوه بر آنکه جنگ مسلحانه و اسلحه کشیدن بر علیه رهبر الجماعة را رد می کند جمع کردن افراد برای این گروههای اسلامی و یارگیری برای آنها و تشویق مردم برای پشتیبانی از این افراد و گروههای مسلح اسلامی را نیز رد می کند یعنی در واقع از هر کاری که منجر به تشویق و تحریک مردم در پیوستن به گروههای اسلامی متفرق شود را منع می کند و می گوید: چون این کار باعث تحریک به الفتنه و به هیجان درآوردن مردم برای انجام شر و از بین رفتن هیبت حاکم در قلب شهروندان می شود و امکان دارد چنین کاری به جری ساختن آنها به قیام بر علیه حاکم و تخریب سرزمین منجر شود. (الموازين لابن النحاس، ص 43/)

پس به این بهانه که حکومت ایران از نگاه مذهب شما اهل بدعت است و حتی به درجه ی حاکمیت معتزلی های زمان امام احمد بن حنبل رسیده باشد هر گونه قیام و جنگ مسلحانه ای بر علیه آن حرام و غیر شرعی است.

این منهج صحیح اهل سنت و جماعت است و نمی توان فتنه ی تولید شده توسط فرقه های مختلف را در قالب جهاد توجیه کرد چون اجماع و منهج واضح است و علاوه بر آن رسول الله صلی الله علیه وسلم دستور داده تابع حاکمیت واحد شویم و  «تَلْزَمُ جَمَاعَةَ المُسْلِمِينَ وَإِمَامَهُمْ» و از این فرقه ها و گروهها ی شبه جهادی دوری کنیم: «فَاعْتَزِلْ تِلْكَ الفِرَقَ كُلَّهَا» (بخارى (3606 ، 7084) ومسلم (1847))

چرا قتال جیش العدل و فرقه های مسلح اسلامگرا بر علیه ایران جهاد نیست و مشروعیت ندارد؟ (1)

چرا قتال جیش العدل و فرقه های مسلح اسلامگرا بر علیه ایران جهاد نیست و مشروعیت ندارد؟ (1)

به قلم: عبدالملک اربابی مکرانی

منهج اهل سنت و جماعت در مساله ی امربه معروف و نهی از منکر در سطح حکومتی واضح و آشکار است، بخصوص در سطح حکومتی.

حاکم بر دارالاسلام اگر بر اساس ظوابط تکفیر مورد پذیرش اهل سنت و جماعت (1- اثبات جرم 2- تائید جرم توسط الله و رسولش 3- شروط تکفیر 4- موانع تکفیر) و با یقین و بدون کوچکترین شک و شبهه ای کافر و مرتد شد و از دایره ی اسلام خارج  شد آنوقت امام نووی شافعی از قول قاضی عیاض مالکی بیان می کند که: «أَجْمَعَ الْعُلَمَاءُ عَلَى أَنَّ الْإِمَامَةَ لَا تَنْعَقِدُ لِكَافِرٍ وَعَلَى أَنَّهُ لَوْ طَرَأَ عَلَيْهِ الْكُفْرُ انْعَزَلَ» (النووي، أبو زكريا، شرح النووي على مسلم ج 12 ص 229) علماء اجماع دارند که امامت و رهبریت برای کافر منعقد نمی شود و چنانچه رهبر مسلمانی هم کافر شود از مقامش عزل می گردد.

 ابن منذر هم می گوید: تمام اهل علم بر این امر اجماع دارند که به هیچ عنوان کافر ولایت و سرپرستی بر مسلمان ندارد. (ابن القيم، أحكام أهل الذِّمَّة (2/ 787))

ابن حجر هم می گوید: به اجماع مسلمین، امام و رهبر به دلیل کافر شدن از مقام خودش عزل می شود « يَنْعَزِلُ بِالْكُفْرِ إِجْمَاعًا »، در این صورت بر هر مسلمانی واجب است که به عزل این رهبر قیام کند، هر کسی به این امر مهم برخاست دارای ثواب و پاداش است و هر کسی هم که سازش کرد گناهکار می گردد و هرکسی هم که در قیام جهت عزل این رهبر ناتوان بود باید از آن زمین هجرت کند. (ابن حجر عسقلانی، فتح الباري” (13/ 123).)

 تمام علمای مذاهب اسلامی بر چنین فتوائی اتفاق دارند، و احادیثی که به صبر در برابر رهبران ظالم و اهل جور دعوت می دهند در مورد رهبرانی است که ظلم و فسق آنها به کفر بواح و آشکار نرسیده باشد که برای این کفر آشکار از سوی الله دلیل و برهانی داشته باشیم «إلَّا أنْ تَرَوْا كُفْرًا بَواحًا، عِنْدَكُمْ مِنَ اللَّهِ فيه بُرْهانٌ». (بخاري (7055) مسلم (1840))

بدون کوچکترین شک و شبهه ای هیچ امامی در طول تاریخ شیعیان جعفری را به عام تکفیر نکرده اند هر چند آرائی در مورد تکفیر غلاة شیعه از سوی ائمه ی شیعه و سنی وجود دارد، سپس: بدون کوچکترین شک و شبهه ای هیچ عالمی در زمان ما وجود ندارد که با استناد به منابع و ظوابط مورد پذیرش اهل سنت و جماعت، حاکمیت کنونی بر ایران را تکفیر کند و از اسلام خارج بداند.

پس با این بهانه کسی نمی تواند با نام اهل سنت و سنی بودن خروج و شورش بر علیه ایران را برای خود توجیه کند و اگر با این بهانه ی غیر شرعی جنگی را شروع کند غیر شرعی و قتال الفتنه و حرام است.

عبدالمالک ریگی و نوچه اش فاروقی برای بلوچهای ایران چه می خواهند؟

عبدالمالک ریگی و نوچه اش فاروقی برای بلوچهای ایران چه می خواهند؟

به قلم: نذیر احمد بارکزایى

عبدالمالک ریگی که نه سواد آکادمیک داشت و نه سواد فقهی در شریعت برای مدتی توانست برای خود دارودسته ای درست کند.

ابتدا با تکفیر شیعه ها شروع کرد و یکبار به القاعده اسامه بن لادن بیعت داد اما بیعت او پذیرفته نشد، این شخص خیال می کرد که اگر کیلویی شیعیان را تکفیر کند و در برابر ایران بایستد می تواند نزد اسامه بن لادن انسان خوبی جلوه کند در حالی که اسامه بن لادن دارای عقاید اخوان المسلمینی با تفکرات و منهج سید قطب رحمه الله بود و رهبر ایران هم از مترجمین آثار سید قطب بود.

به هر حال عبدالمالک ریگی نتوانست حمایت القاعده را به دست آورد به همین دلیل به رسانه های وابسته به آمریکا و انگلیس مثل رنگارنگ و بی بی سی و رسانه های آل سعود مثل العربیه متوسل شد، یعنی به دشمنان اسامه بن لادن.

 عبدالمالک ریگی در مصاحبه با شبکه ماهواره ای رنگارنگ به صراحت خودش را بخشی از ایران می داند و می گوید به نمایندگی از تمام ایرانیان برای ایرانی فدرال می جنگد.

بلوچها قبلا در پاکستان تجربه ی فدرالیسم سکولاریستها را به مدت هشت دهه دارند و می فهمیم که مفهوم این سخن عبدالمالک ریگی چقدر با قانون شریعت الله و منافع بلوچهای حنفی مذهب در تضاد است. فقط کافی است وضعیت الان بلوچهای بلوچستان پاکستان در حکومت فدرال چرکستان را نگاه کنید.

عبدالمالک ریگی در مصاحبه خود می گوید ما خواهان ارتباط با کل کشور ها هستیم، یعنی ولا و برا اصلاً ندارد؛ علاوه بر این می گوید همه مذاهب و عقاید و افکار مبارک هستند و به مرتدین می گوید برادر و برایش فرقی ندارد طرف کی هست و عقیدش چی باشد و فقط هدفش رسیدن به قدرت هست.

در مصاحبه ای دیگر هم  دیدیم که نوچه همین شخص، صلاح الدین فارقی هم می یگوید دنبال دموکراسی و فدرالیسم هستیم .

اینها با شعارهای شبه اسلامی و با سوء استفاده از اختلافات شیعی – سنی و در پناه حکومت سکولار و مرتد پاکستان در واقع همان نقش واگنرهای آمریکا را دارند؛ چون بر احمقترین انسانها نیز روشن شده است که حکومت سکولار و مرتد چرکستان مزدور و غلام آمریکاست به نحوی که حتی حقوق ارتش آنرا آمریکا پرداخت می کند.

حالا آمریکائی که حتی یک زن مومن مثل دکتر عافیه صدیقی پاکستانی را تحمل نمی کند و او را زندانی و شکنجه می کند و اجازه زندگی آزاد به او نمی دهد اما همین گروه ریگی و فاروقی و سایر دسته های بلوچ را آزاد گذاشته با خانواده در پنجگور و … سکونت کنند.

آیا هنوز متوجه نیستید که این گروههای مختلف در راستای اهداف آمریکا در منیطقه کار می کنند و بلوچهای احساسی را به بهانه های قومگرائی و مذهبی قربانی اهداف آمریکا و متحدین آمریکا می کنند؟

بیدار شویم و فریب نخوریم؛ اینها بخشی از اسلام آمریکائی – صهیونی هستند؛ یعنیی در راستای اهداف آمریکا و رژیم صهیونیستی جنگ روانی و مسلحانه می کنند.

نتایج نفاق سیاسی و آفت اسلام آمریکائی – صهیونی جدید مولوی ها در میان حنفی های پاکستان و ایران

نتایج نفاق سیاسی و آفت اسلام آمریکائی – صهیونی جدید مولوی ها در میان حنفی های پاکستان و ایران

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

اینکه گفتیم اسلام آمریکائی – صهیونی جدید در میان حنفی های پاکستان و ایران به این معنی نیست که این آفت در میان سایر مذاهب و قومیتها و سرزمینهای اسلامی وجود ندارد بلکه بیشتر تاکید ما بر نوظهور بودن این بیماری عقیدتی و رفتاری در میان مردم ما و بخصوص بلوچهای حنفی مذهب ایران است.

اسلام آمریکائی – صهیونی جدید که ابوولید المصری کسی چون مولوی عبدالحمید را نیز یکی از پیروان این نوع از اسلامی مخرب می داند، یعنی تاویلی از اسلام که اگر در قالب مسلحانه یا مدنی و صرفاً تبلیغی هم باشد در نهایت سودش به جیب آمریکا و صهیونیستها می رود.

پرچمداران این نوع از اسلام نیز یا کسانی چون تنظیم الدولة هستند یا افرادی چون باند جولانی در سوریه و یا مبلغین و خطبائی چون سیاف و مولوی عبدالحمید که رسماً در جبهه ی کفار سکولار و اشغالگر خراجی و احزاب سکولار و مرتد داخلی و گروه منافقین قرار گرفته اند.

لازم است بدانیم که الله ریشه اصلی مشکلات را در گرویدن به غیر الله و پذیرش نظام‌های کفرآمیز می‌داند و به عنوان مثال می فرماید:وَمَن لَّمْ یَحْکُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ (مائده/ ۴۴) هر نظامی که آگاهانه قوانین الهی را کنار گذاشته و از قوانین کفری سکولاریستی پیروی کند، از دیدگاه نص قرآن در مسیر کفر و کفار قرار دارد که در نهایت یا سرپرستی و حاکمیت کفار محارب خارجی را می پذیرند یا در برابر جنایات آنها سکوتیا حتی همکاری تبلیغی و رسانه ای و در بخش جنگ روانی می کنند.

امام ابوحنیفه رحمه الله نه تنها یک فقیه، بلکه نماد مبارزه با مشروعیت‌بخشی به حاکمان ظالم مسلمانی بود که خود را مجری قوانین شریعت الله می دانستند و واقعاً قوانین شریعت الله بر مردم تطبیق داده می شد اما معتقد بود که منصب خلافت و حکومت تنها با شورا و عدالت مشروعیت می‌یابد. ایشان حکومت‌های بنی‌امیه و بنی‌عباس را به دلیل ستمگری، فاقد صلاحیت می‌دانست و وقتی منصور عباسی از امام خواست منصب قضاوت را بپذیرد تا به نظام او مشروعیت ببخشد، با قاطعیت رد کرد و فرمود: «اگر تو مرا تهدید کنی که در فرات غرقم می‌کنی، برای من آسان‌تر است تا اینکه قاضی تو باشم.» ایشان تازیانه و زندان را به جان خرید و در زندان به شهادت رسید، اما حاضر نشد دین را به سیاست آلوده ی مسلمین بفروشد در حالی که مولوی هایی هستند که دین را به سیاستهای کفار محارب و سکولار خارجی و اپوزیسیون سکولار و مرتد داخلی فروخته اند.

امام ابوحنیفه به همین اندازه از مبارزه ی منفی قناعت نکرد بلکه از قیام زید بن علی شیعی رحمه الله علیه حاکمان جور زمانه با مال و فتوا حمایت کرد و آن را شبیه به جنگ بدر دانست. این راه امام ابوحنیفه رحمه الله را نشان می‌دهد.

در حالی که نظام‌های سکولار و ارتدادی ادعایی با میراث استعمار (مانند سیستم‌های قضایی و سیاسی انگلیس در پاکستان) اداره می‌شوند، قدرت نظامی آن‌ها به جای اینکه « تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ ۚ » (انفال/60) باشد، تبدیل به ابزاری برای سرکوب حرکت‌های اصیل اسلامی و خوش‌خدمتی به اربابان سکولار غربی در جنگ‌های نیابتی ریختن خون مسلمانان مظلوم در سرزمین‌های مجاور و بخصوص در امارت اسلامی افغانستان شده اند.

این مولوی‌ها و مفتی‌های سکولار زده ای که به سکولاریستها و گروه منافقین گره خورده اند زمانی به مبانی اسلام پی می‌برند که اولاً از سفره‌ی چرب حاکمان و احزاب سیاسی و استحمار مردم که بر پایه نفع شخصی بنا شده، دست بکشند و ثانیاً  به جای «فقه توجیه»، به «فقه مقاومت» و سیره اصیل امام ابوحنیفه رحمه الله بازگردند که استقلال دین را بر جان خود مقدم می‌داشت.

تا زمانی که قبله‌ی سیاسی این افراد، پارلمان‌های سکولار و جلب رضایت قدرت‌های مادی باشد، آن‌ها تنها «پوششی دینی» برای نظام‌های کفری سکولاریستی هستند.

مثلث تزویر و مروجان سکولاریزم از بلعمهای باعورای لندن و دمشق تا فتنه‌ی زاهدان

مثلث تزویر و مروجان سکولاریزم از بلعمهای باعورای لندن و دمشق تا فتنه‌ی زاهدان

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

هم اکنون که دارالاسلامِ افغانستان پس از دهه‌ها جهاد، پرچم نفاذ شریعت الله را برافراشته، جبهه‌ای نوظهور از «علمای سوء» و دین‌فروشان با نقاب خیرخواهی، تیغ بر پیکره‌ی امت اسلامی می‌کشند. این جریان که به عنوان «مثلث سکولاریسم» شناخته می‌شود، با پیوند میان سلفیت نجدی درباری و قرائت‌های تحریف‌شده‌ی حنفی، مأموریت یافته تا مبانی پوشالی «اسلام آمریکایی» را در منطقه، به‌ویژه علیه نظام نوپای امارت اسلامی، ترویج کند.

این شبکه با مرکزیت سه نقطه‌ی کلیدی، اتاق فکر غرب‌گرایی را میان اهل‌سنت مدیریت می‌کند:

۱. ضلع لندن: با حضور چهره‌هایی چون عبدالقادر ترشابی، عقیل هاشمی، کیانی و عبدالفتاح خدمتی و… ؛ که از قلب بلاد کفر، سموم فکری خود را با تفکرات نجدیت درباری آل سعود تزریق می‌کنند.

۲. ضلع دمشق: با نقش‌آفرینی امثال ملا عبدالرحمن فتاحی که چوچه ای از چوچه های جولانی خائن به دین و ملت استکه به هم پیماین با آمریکا رد جنگ با مجاهدین ملحق شده است.

۳. ضلع زاهدان: با محوریت مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی، که با سوءاستفاده از جایگاه دینی، به بلندگوی پروژه‌های عادی سازی سکولاریسم در میان مردم و ذلیلی نشان دادن در برابر کفار محارب آمریکائی – صهیونی مبدل گشته است.

این دین‌فروشان با الگوگیری از «بلعم باعورا»، دانش دینی خود را در خدمت پروژه های فرعونی بر علیه مومنین قرار داده‌اند. منطق کفرآلود این جریان بر دو محور استوار است:

  • سفید شوئی و تقدیس حکومت‌های سکولار: اینان وقیحانه اعلام می‌کنند که یک حکومت کافر، مرتد و سکولار (همچون دوران کرزی، غنی یا رژیم پهلوی) برای اهل‌سنت بهتر از یک حکومت مبتنی بر فقه اسلامی (چه حنفی در افغانستان و  چه شیعی در ایران و چه غیر آن) است که اخیرا مُلا عبدالرحمن فتاحی آشکارا به آن اقرار کرد.
  • بهانه‌ی معیشت برای ذبح شریعت: استدلال این مثلث آن است که چون حکومت‌های دینی با آمریکا و صهیونیسم سر سازش ندارند و تحت تحریم هستند، پس باید دین را از سیاست جدا کرد تا شکم‌ها سیر بماند. آنان آرمان‌های جهادی و عزت اسلامی را فدای رفاه تحت سلطه‌ی کفر می‌کنند، رفاهی که کفار تنها وعده ی آنرا می دهند؛ اگر اینها در دوران شعب ابی طالب بودند یا در دورانی بودند که اهل صفه در دارالاسلام مدینه وجود داشت چیزی بهتر از عبدالله بن ابی منافق می بودند؟

صرفنظر از شعارهائی که در مورد ایران می دهند باید مطمئن باشید که بیشترین پیکان حملات این مثلث متوجه امارت اسلامی افغانستان است. آنان با «مظلوم‌نمایی دروغین» و شعارهای فریبنده‌ای چون «حقوق بشر» و «آزادی»، سعی دارند نظامی را که با خون شهدا تحکیم شده، ناکارآمد جلوه دهند.

اعتقاد سکولاریستی این جریان مدعی است اسلام یک مسئله‌ی شخصی و درونی است و نباید در حکومت‌داری دخالت کند و دفاع از مظلومین غزه، لبنان، یمن و ایستادگی در برابر اسرائیل، وظیفه‌ی مسلمانان نیست و صرفاً هزینه‌تراشی برای مردم است؛ اما اینکه آمریکا و صهیونیستها و روسها هزاران کلیومتر آنطرفتر از سرزمین خودشان و در قارات مختلف جهت حفظ منافع ملی خودشان می جنگند حق خودشان است.

الله جل جلاله می فرماید: وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِیَ آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَانُ فَکَانَ مِنَ الْغَاوِینَ ‏(اعراف/175) ( ای پیغمبر ! ) برای آنان بخوان خبر آن کسی را که به او ( علم و آگاهی از ) آیات خود را دادیم ( و او را از احکام کتاب آسمانی پیغمبر روزگار خود مطّلع ساختیم ) امّا او از ( دستور ) آنها بیرون رفت ( و بدانها توجّه نکرد ) و شیطان بر او دست یافت و از زمره گمراهان گردید .‏

این مثلث تزویر که آرزوی حاکمیت کفار سکولار و محارب خارجی و بازگشت احزاب سکولار و غرب‌گرا را در سر می‌پروراند، بداند که بیداری امت اسلامی و استقامت مجاهدین در دارالاسلام، نقشه‌های «اسلام آمریکایی – صهیونی جدید» را نقش بر آب خواهد کرد و این بلعم های باعوراها می‌روند، اما نوری که الله برافروخته (وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ) هرگز خاموش نخواهد شد.

عملکرد «علمای سوء» در نظام‌ سکولار دارالکفر پاکستان با استناد به سیره امام اعظم  رحمه الله

عملکرد «علمای سوء» در نظام‌ سکولار دارالکفر پاکستان با استناد به سیره امام اعظم  رحمه الله

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

الله جل جلاله می فرماید: فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُوا الْكِتَابَ يَأْخُذُونَ عَرَضَ هَٰذَا الْأَدْنَىٰ وَيَقُولُونَ سَيُغْفَرُ لَنَا وَإِنْ يَأْتِهِمْ عَرَضٌ مِثْلُهُ يَأْخُذُوهُ ۚ أَلَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِمْ مِيثَاقُ الْكِتَابِ أَنْ لَا يَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ وَدَرَسُوا مَا فِيهِ ۗ وَالدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ ۗ أَفَلَا تَعْقِلُونَ (اعراف/۱۶۹) ‏بعد از آن ، فرزندان ناخلفی جانشین آنان شدند که وارث کتاب ( آسمانی) گشتند ( امّا بدان عمل نکردند . چرا که به جای پیروی از حق به دنبال مادیات روان شدند و ) کالای این جهانِ دانی را دریافت می‌داشتند و ( متاع سرای باقی را نادیده می‌گرفتند و به تحریف کلام آسمانی دست می‌یازیدند و حلال و حرام را همسان می‌شمردند و به خود ) می‌گفتند:  (ان‌شاء الله) بخشیده خواهیم شد، و حال آن که اگر باز هم کالائی همانند کالای نخست ( از راه حرام و حتّی با تحریف کلام) به دستشان می‌رسید آن را دریافت می‌داشتند ( و بدین وسیله با وجود اصرار بر گناه ، امید آمرزش در سر می‌پروراندند !) مگر از آنان در کتاب (آسمانی) پیمان گرفته نشده است که از زبان خدا جز حق نگویند ؟ و حال آن که آنچه را در کتاب ( آسمانی) است خوانده و فهم کرده‌اند و ( دیده‌اند که باید حق را بگویند ؛ نه باطل را ، و متاع ) دنیای دیگر بسی بهتر ( از کالای این دنیا ) برای کسانی است که پرهیزگاری کنند ( و از الله بترسند . چرا نمی‌اندیشید و همچنان بر گناه استمرار می‌ورزید ؟ ) مگر عقل ندارید و نمی‌فهمید؟

در جغرافیای سیاسی پاکستان، سال‌هاست که شاهد پدیده‌ای دردناک به نام «تجارت با دین» هستیم. چهره‌هایی همچون مولانا فضل‌الرحمن، که تحت نام مذهب، در ساختار حکومتی سکولار و دست‌نشانده ی پاکستان ذوب شده‌اند، مصداق بارز تحریف مفاهیم دینی برای بقای قدرت کفار محارب خارجی و مرتدین سکولار داخلی هستند. اینان با اشتراک در دولتی که قوانینش بر پایه لیبرالیسم غربی و خوش‌خدمتی به آمریکا بنا شده، تیشه به ریشه اسلام ناب می‌زنند.

خداوند متعال در قرآن کریم کسانی را که آیات الهی را فدای منافع مادی می‌کنند، به شدیدترین لحن توبیخ کرده است. این علمای مقام‌پرست برای توجیه دموکراسی کفرآمیز و هم‌پیمانی با مزدوران سکولار، به «تفسیرهای ساختگی» روی می‌آورند

آنان با «تلبیس» (حق را باطل جلوه دادن)، مسلمانان ساده‌دل را در بند نظام‌های کفری و ارتدادی نگه می‌دارند تا سفره‌های چرب خود را از جیفه سکولارستان حفظ کنند.

کسانی که خود را به مذهب حنفی منسوب می‌کنند اما در آستان حکومت‌های سکولار  یا احزاب سکولار و مرتد سر فرود می‌آورند، باید به تاریخ زندگی امام اعظم ابوحنیفه رحمه‌الله بازگردند.

امام ابوحنیفه رحمه الله مشروعیت حکومت‌های وقت را که دارالاسلام بودند و بر اساس فقه مذاهب اسلامی حکم می کردند و قانون اساسی آنها بر اساس فقه اسلامی بود اما بر اساس شورا و معیاری حکومت اسلامی بر منهاج نبوت نبود، هرگز حاضر نشد با پذیرش مقام‌های دولتی تأیید کند. ایشان حتی در برابر اصرار و شکنجه‌های «منصور عباسی» برای پذیرش منصب قاضی القضات یعنی وزیر دادگستری امپراطوری بزرگ عبادسی ها، تازیانه را بر تن خرید و زندان را بر صدرنشینی در دربار ترجیح داد.

ایشان معتقد بود که عالم دین نباید آلت دست حاکمی باشد که از مسیر شریعت و حاکمیت بر منهاج نبوت خارج شده است. حال چگونه کسانی که خود را پیرو ایشان می‌دانند، در دولتی که قانون اساسی آن آمیخته با کفر سکولار است، وزارت و شراکت در قدرت را توجیه می‌کنند؟

اشتراک در حکومت سکولار و خدمت به اهداف آمریکا در منطقه، تحت هر نامی (مصلحت، سیاست یا ضرورت)، از دیدگاه نصوص صریح اسلام، لغزشی سهمگین و ارتدادی آشکار است. این عمل نه تنها خیانت به آرمان‌های امت، بلکه تلاشی برای «سکولاریزه کردن اسلام» از درون است.

این دنیاطلبان، اسلام را به یک «مسئله شخصی» فروکاسته و سیاست را به دست ایادی کفر سپرده‌اند، در حالی که امام ابوحنیفه رحمه الله مثل تمام مومنین دیانت را از سیاست شرعی جدا نمی‌دانست.

مسلمین پاکستان و منطقه باید بدانند که این «دین‌فروشان شکم‌پرست» با عمامه‌های بزرگ و قلب‌های تاریک، راهزنان دین هستند. خروج عملی از احکام شریعت و حل شدن در نظام کفر سکولاریستی و دعوت به سوی سکولاریسم که امروزه مولوی عبدالحمید زاهدانی هم از دعوتگران به سوی این منجلاب در ایران است، همان پرتگاهی است که این علما مردم را به سوی آن سوق می‌دهند.

طبق رأی سلف صالح و سیره امام ابوحنیفه رحمه الله، عالمی که بر سفره ظالمی از میان مسلمین بنشیند، کلامش فاقد اعتبار و عملش وبال گردن امت اس، حالا چه رسد به کسانی که در کنار مرتدین سکولار قرار گرفته باشند یا به نفع سکولاریستهای کافر خارجی یا مرتدین سکولار داخلی سخن بگویند و سعی کنند کفر سکولاریسم و مفاسد عقیدتی و رفتاری و اخلاقی ناشی از آن را برای مسلمین عادی سازی کنند.

«علماء السوء» تلبیس شرک سکولاریسم و خیانت به آرمان‌های امت در میان بلوچها(2)

«علماء السوء» تلبیس شرک سکولاریسم و خیانت به آرمان‌های امت در میان بلوچها(2)

کاتب: محمد اسامه

با این وجود می بینم خطیبی که به ناحق و بدون داشتن علم و آثاری قابل توجه که شایسته ی لقب «شیخ‌الاسلام» باشد در خطبه‌های خود مفاهیمی را ترویج می‌کنند که با اساس عبادت و دین اسلام در تضاد است. و مسلمین را به سازش با کفار محارب سکولار خارجی و مرتدین سکولار داخلی و دین سکولاریسم ترغیب می کند.

این شخص تا آنجا پیش می رود که می گوید «اگر مردم نخواهند، از اسلام می‌گذریم» که همین کلمات مصداق بارز خروج از دایره تسلیم در برابر امر الهی و ضربه زدن به عبادت و دین اسلام است. در اسلام، مشروعیت از «وحی» است، نه از تمایلات نفسانی اکثریت.

البته جهت توجیه این انحراف و کفری که بر زبان می راند مسائل مادی را مطرح می کند یعنی اگر حاکمیتی کافر سکولار به او امکانات بیشتری بدهد او حاکمیت اسلامی را رها می کند و این مخالف آنچیزی است که الله بیان می کند؛ لفطاً با دقت توجه کنید، الله تعالی در سوره ی قریش می فرماید:

لِإِيلَافِ قُرَيْشٍ ﴿١﴾ إِيلَافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاءِ وَالصَّيْفِ ﴿٢﴾

  • فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَٰذَا الْبَيْتِ ﴿٣﴾ پس باید پروردگار این خانه را عبادت کنند؛
  • الَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ ﴿٤﴾
  • کسی که آنان را از گرسنگی نجات داد، و از ترس ایمنی شان بخشید.

یعنی در حاکمیت سکولار قریش که توسط پارلمان دارالندوه و به صورت دموکراسی مستقیم اداره می شد برای تمام ساکنان آن که مخالفتی با قوانین سکولاریستی آنها نداشتند، هم «رفاه» وجود داشت هم «امنیت» و انواع آزادی های بیان و غیره، اما الله تعالی انسان را فقط برای رفاه و امنیت در کفرورزی و انجام دادن انواع مفاسد عقیدتی و رفتاری و اخلاقی خلق نکرده است بلکه می فرماید:  وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ (ذاریات/56) و جن و انس را جز برای اینکه مرا عبادت کنند نیافریدیم؛ به همین دلیل الله تعالی در همین سوره ی قریش می فرماید: «فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَٰذَا الْبَيْتِ» و دیدیم که نه تنها رسول الله صلی الله علیه وسلم بلکه مادرمان خدیجه رضی الله عنه و آنهمه صحابه ی گرامی «رفاه» و «امنیت» خود را قربانی کردند تا «عبادت» و «دین» در تمام اجزای آن تنها مختص الله شود.  

پس تقلیل دین و عبادت به خدمات رفاهی، و زمانی این مولوی سکولار زده ای که همچون گروه منافقین به عقاید و ایمان و قیامت مومنین حمله ور شده و «عبادت» و «دین» را آنگونه که الله خواسته مورد حمله قرار می دهد می بینیم در میان بلوچهای حنفی مذهب ایران حرکتی راه افتاده است به سوی دین سکولار که در آن مختص کردن عبادت و دین برای الله حذف و انسان جایگزین شده است.

این بزرگترین خطری است که هم اکنون توسط کفار سکولار جهانی و مرتدین سکولار داخلی و گروه منافقین (سکولار زده ها)ی بومی برای ایمان و قیامت مومنین به وجود آورده اند که باید در برابر این فتنه گران ایستاد. امام احمد بن حنبل رحمه الله در فتنه خلق قرآن، در برابر مروجین این انحراف ایستاد و فرمود دین با سازش و تقیه حفظ نمی‌شود.

امثال این مولوی ها و آخوندها و ماموستاها با «قیچی کردن» آیات و احادیث و تفسیرهای ساختگی، دقیقاً در هما سعی دارند ذلت در برابر سکولاریستها و بخصوص آمریکا و صهیونیسم را «تعامل سازنده» و «همزیستی» بنامند. آن‌ها مصداق آیه « يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَيَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا» هستند.

هر خطیب یا هر عالمی که مردم را به همسویی با سکولاریسم و کفار سکولار و اشغالگران آمریکایی، جنایتکاران صهیونیست و نظام‌های سکولار و مرتدین سکولار داخلی دعوت می‌کند، در حقیقت به دشمنی با عبادت و دین مسلمین مشغول است.

در کنار این می توانیم بگوئیم علمی که ثمره آن غیرت دینی نباشد و صاحبش را به آستان آمریکا و صهیونیسم و اپوزیسیون سکولار و مرتد داخلی بکشاند، «علم شیطانی» است.

مردم مسلمان بلوچ در کنار سایر مومنین دنیا باید میان «عالمان ربانی» که در سخت‌ترین شرایط بر توحید و نفی طاغوت پای می‌فشارند، و «دین‌فروشان سکولار» که اسلام را قربانی خوش‌آمد غرب و اپوزیسیون سکولار و مرتد داخلی می‌کنند، تفکیک قائل شوند.

«علماء السوء» تلبیس شرک سکولاریسم و خیانت به آرمان‌های امت در میان بلوچها(1)

«علماء السوء» تلبیس شرک سکولاریسم و خیانت به آرمان‌های امت در میان بلوچها(1)

کاتب: محمد اسامه

مردم دارالاسلام ایران برای سالها در معرض انواع تهدیدها و محاصره های ظالمانه ی آمریکا و شرکایش بوده است اما در دو جنگ 12 روزه و جنگ رمضان 1404ش مستقیماً در معرض حملات وحشیانه ی آنها قرار گرفته است.

در این جنگهای تحمیلی کفار محارب آمریکائی – صهیونی و در زمانی که دارالاسلام ایران با هجمه‌های سنگین جبهه ی کفار خارجی و مرتدین داخلی، صهیونیسم بین‌الملل و طاغوت‌های دست‌نشانده روبه‌روست، تلخ‌ترین فاجعه، ظهور چهره‌هایی است که با نام شیخ، مولانا و مفتی و در لباس مبلغ مذهبی فعالیت دارند، اما زبانشان در خدمت جبهه کفار محارب خارجی و مرتدین داخلی است. اینان همان «علماء السوء» هستند که رسول‌الله صلی الله علیه وسلم بیش از هر فتنه‌ای از آنان بر امت خویش بیمناک بود.

آنچه امروز به نام «سکولاریسم» یا همان جدایی دین از حاکمیت و زندگی اجتماعی انسانها ترویج می‌شود، در حقیقت چیزی جز همان شرک دوران جاهلیت و شرک کفار مشرک (سکولار) نیست.

الله متعال می‌فرماید: أَفَحُکْمَ الْجَاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکْمًا لِّقَوْمٍ یُوقِنُونَ (مائده/ ۵۰) آیا حکم جاهلیت را می‌جویند؟ برای اهل یقین، چه حکمی از حکم الله بهتر است؟

مشرکین قریش نیز منکر وجود الله نبودند، بلکه منکر «حاکمیت» و «قانون الله» در امور زندگی خود بودند. سکولاریسم امروز نیز با الغای حاکمیت الهی، انسان یا اکثریت را به جای الله نشانده است که این عین شرک در «حاکمیت» و دشمنی با قانون شریعت الله است.

کفار سکولار همیشه در پی معامله بر سر قوانین شریعت الله بوده اند و با هر کسی که بر سر شریعت الله معامله کند اهل سازش بوده اند چنانچه الله تعالی می فرماید: وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ (قلم/9)دوست دارند سازش کنی تا سازش کنند.

سران سکولار قریش حتی به رسول الله صلی الله علیه وسلم پیشنهاد دادند که یک سال آن‌ها الله او را بپرستند و یک سال او بت‌های آنان را. اما وحی الهی با قاطعیت نازل شد:

  • قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ ﴿١﴾بگو: ای کافران
  • لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ ﴿٢﴾ آنچه را شما عبادت می کنید، من عبادت نمی کنم.
  • وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ ﴿٣﴾ و نه شما آنچه را من عبادت می کنم، عبادت می کنید.
  • وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدْتُمْ ﴿٤﴾ و نه من آنچه را شما عبادت کرده اید، عبادت می کنم
  • وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ ﴿٥﴾ و نه شما آنچه را که من عبادت می کنم، عبادت می کنید.
  • لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ ﴿٦﴾ دین شما برای خودتان، و دین من برای خودم.  

عبادت یعنی : 1- امور عقیدتی 2- قلبی 3- زبانی 4- بدنی 5- بدنی

و دین هم یعنی :

  1. قدرت حکومتی
  2. قانون و برنامه
  3. اطاعت و فرمانبرداری
  4. مجازات و پاداش

الله می خواهد عبادت و دین تنها متعلق به خودش باشد و هر کسی هر یک از اجزای عبادت و دین را به مخلوقات بدهد مرتکب شرک شده است.

  • إِيَّاكَ نَعْبُدُ (فاتحه/5)
  • أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ ۚ (زمر/3)

بیانگر این حقیقت غیر قابل انکار است.

 «وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ» هم یعنی کمترین گرایش به سوی مشرکین (سکولاریستها) برابر است با ضربه زدن به عادت و دین مسلمین.