اسلام آمریکایی در پاکستان؛ قرآن در دست، اطاعت از واشنگتن در عمل

اسلام آمریکایی در پاکستان؛ قرآن در دست، اطاعت از واشنگتن در عمل

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

آنچه امروز در پاکستان به نام «دین» و «فتوای علما» عرضه می‌شود، نه اسلام محمدی صلی الله علیه وسلم، بلکه اسلام آمریکایی است؛ اسلامی که قرآن را در دست می‌گیرد، اما در عمل در برابر واشنگتن، ناتو و نظام سکولار سر تعظیم فرود می‌آورد.

حکومت کنونی پاکستان با شریعتِ الله اداره نمی‌شود بلکه بر پایهٔ قوانین سکولار، ساختارهای استعماری و منافع قدرت‌های بیگانه بنا شده است. با این حال، برخی علما و شوراهای موسوم به «دینی»، به‌جای افشای این حقیقت، به توجیه آن مشغول‌اند و با زبان دین، از باطل دفاع می‌کنند.

قرآن در شعار، امریکا در فرمان، این تناقض آشکار است:

• در گفتار: آیه و حدیث

• در رفتار: اطاعت از سیاست‌های امریکا

• در موضع‌گیری: هم‌صدایی با روایت‌های امنیتی غرب

• در عمل: سکوت در برابر ظلم، سرکوب و قوانین غیرشرعی

این همان اسلام آمریکایی است؛ اسلامی که ظلم را «امنیت» می‌نامد و سکولاریسم را «مصلحت» توجیه می‌کند و مقاومت در برابر نظام‌های وابسته را «فتنه» می‌خواند

عالمِ دین، اگر حق را بداند و کتمان کند و در کنار حاکم سکولار بایستد و زبانش علیه مظلومان بسته، اما علیه دارالاسلام‌ها باز باشد

دیگر «عالم ربانی» نیست بلکه عالم درباری و جزئی از پروژهٔ اسلام آمریکایی است.

قرآن درباره چنین کسانی هشدار داده است؛آنان که آیات الهی را به بهای اندک می‌فروشند و دین را ابزار قدرت می‌کنند.

حکومت سکولار پاکستان، هرچند امروز با سرنیزه و رسانه و حمایت خارجی خود را حفظ کرده است، اما سنت الهی تغییرناپذیر است و باطل پایدار نمی‌ماند و حق حتی اگر به تأخیر افتد پیروز خواهد شد.

اسلام آمریکایی شاید بتواند مدتی حقیقت را بپوشاند و مردم را سردرگم کند و ظلم را شرعی جلوه دهد اما در نهایت رسوا می‌شود و روسیاهی آن، بر پیشانی علما و نهادهایی می‌ماند که دین را خرج قدرت کردند؛ هم در دنیا و هم در پیشگاه الله متعال.

سقوط در چاه نفاق و اتحاد شوم «علماء سوء» و «مزدوران استکبار» علیه حاکمیت بر دارالاسلام ایران

سقوط در چاه نفاق و اتحاد شوم «علماء سوء» و «مزدوران استکبار» علیه حاکمیت بر دارالاسلام ایران

کاتب: صدیق عثمانی

بعد از آنکه چند روز پیش خطبه ی نماز جمعه ی مولوی عبدالحمید را نگاه کردم متوجه شدم که امروز پرده‌ها کنار رفته و چهره واقعی کسانی که دین را ابزاری برای رسیدن به مقاصد سیاسی سکولار قرار داده‌اند، بیش از پیش نمایان گشته است. همسویی «ربع پهلوی» (عروسک دست‌نشانده ترامپ و نتانیاهو) با مواضع «مولوی عبدالحمید»، نشان‌دهنده تولد نسخه‌ای جدید از «اسلام آمریکایی» است که هدفش نابودی اقتدار اسلام و تجزیه سرزمین‌های اسلامی است.

پس از اظهارات صریح ربع پهلوی مبنی بر همسویی مولوی عبدالحمید با جریان‌های ضددین و سکولار، انتظار می‌رفت کسی که ادعای رهبری مذهبی دارد، قاطعانه این سخنان را تکذیب کند. اما سکوت و مواضع دوپهلوی او در خطبه‌های اخیر، ثابت کرد که او حاکمیت اسلام را فدای خوش‌خدمتی به جبهه کفر و استبداد کرده است. این مصداق عینی آیه شریفه «نؤمن ببعض و نکفُرُ بِبَعض» است.

همه انبیا الهی برای استقرار حاکمیت الله و برپایی عدل اسلامی مبعوث شدند. اما امروز شاهدیم کسانی در لباس علمای دین، که باید وارثان انبیا باشند، عملاً در مسیر نفی حکومت اسلامی حرکت می‌کنند. مولوی عبدالحمید با گرایش به سمت تفکرات سکولار، عملاً به آرمان‌های توحیدی پشت کرده و راه را برای نفوذ بیگانگان هموار ساخته است.

این «مولوی دین‌فروش» با تغییر مسیر از شریعت به سمت سیاست‌های دیکته‌شده غربی، جوانان و مردم مظلوم بلوچ را به قربانگاه منافع آمریکا و پهلوی می‌برد. او با تحریک احساسات مذهبی برای رسیدن به اهداف غیرمذهبی، امنیت و جان مردم را به بازی گرفته است. هدف نهایی این جریان، نه حقوق ملت، بلکه تجزیه ایران و سپردن مقدرات کشور به دست کسانی است که دشمنی‌شان با اسلام و اهل‌سنت تاریخی است.

چرا باید کسی که خود را عالم دین می‌نامد، پای دین الله را وسط بکشد تا جاده‌صاف‌کن ربع پهلوی و صهیونیست‌ها شود؟ این حرکت، تلاشی مذبوحانه برای جایگزینی حاکمیت شرع با حاکمیت لیبرالیسم غربی است. مردم هوشیار باید بدانند که میان حقوق ملت و نفی حاکمیت اسلام پیوندی وجود ندارد؛ بلکه این نفاق است که سعی دارد این دو را در مقابل هم قرار دهد.

 انفجار مسجد شیعیان در اسلام‌آباد سناریوی تکراری «استخبارات مزدور» برای نجات حاکمان سکولار

 انفجار مسجد شیعیان در اسلام‌آبادسناریوی تکراری «استخبارات مزدور» برای نجات حاکمان سکولار

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

اجازه دهید انفجار خونین در حسینیه حضرت خدیجه الکبری رضی الله عنها در منطقه «ترلائی» اسلام‌آباد، آن هم در مقدس‌ترین زمان یعنی نماز جمعه را با این عبارت « خون در محراب، تزویر در قصر» توصیف کنیم، که بار دیگر نشان داد جان مسلمانان به ابزاری برای بازی‌های سیاسی تبدیل شده است. اما برای درک حقیقت، نباید تنها به ظاهر ماجرا نگریست؛ بلکه باید پرسید: «چه کسی از این ناآرامی سود می‌برد؟»

این انفجار بعد از آن صورت گرفت که شیعیان کشمیر و پاراچنار به حمایت از ایران و بر ضد آمریکا و صهیونیستها و غرب دست به راهپیمایی زدند و همزمان با آن رسانه ی «غزو هند» به نحوی می خواهد خودش را همسو با تی تی پی نشان دهد اعلام کرد که سرزمین پاراچنار و کشمیر توسط این شیعیان اشغال شده است.

ما حق داریم که بپرسیم این شیعیان هزینه ی چه چیزی غیر از مخالفت با آمریکا و صهیونیستها را می پردازند؟  

در کنار این می بینیم که امروز حکومت سکولار و دستگاه‌های استخباراتی پاکستان تحت شدیدترین فشارهای سیاسی و اجتماعی قرار دارند. در چنین شرایطی، ایجاد یک بحران امنیتی بزرگ، بهترین راه برای انحراف افکار عمومی از ناکارآمدی‌های دولتی و فساد سیستمی است.

 این انفجار با آنکه به صورت لفظی از سوی داعش پذیرفته شده است اما نه یک حادثه تصادفی، بلکه دامن زدن به فتنه‌ای طراحی شده توسط دستگاه‌های جاسوسی (ISI) است تا فشار را از روی حاکمان مزدور برداشته و توجه مردم را به جنگ‌های داخلی معطوف کند.

آنچه امروز در اسلام‌آباد رخ داد، تکرار دقیق همان فرمول خطرناکی است که آمریکا سال‌ها در عراق و افغانستان پیاده کرد. استراتژی «تفرقه بینداز و حکومت کن»؛ ایجاد جنگ و فتنه مذهبی میان شیعه و سنی برای متلاشی کردن انسجام اسلامی.هدف نهایی هم، ایجاد یک جامعه ناامن و درگیر است تا قدرت‌های خارجی و مزدوران داخلی‌شان بتوانند در این «آب گل‌آلود، ماهی بگیرند» و حضور و سلطه خود را به بهانه تأمین امنیت توجیه کنند.

این جنایات هرگز ریشه در باورهای اصیل اسلامی (چه شیعه و چه سنی) ندارد. این «تروریسم دولتی» است که لباس مذهب بر تن کرده است. حاکمان دست نشانده پاکستان با استفاده از مزدوران خود، محراب و مسجد را به خاک و خون می‌کشند تا فتنه مذهبی شعله‌ور شود و کسی نپرسد که چرا ثروت و عزت ملت پاکستان به ثمن بخس به بیگانگان فروخته شده است.

مردم بیدار پاکستان و منطقه باید بدانند که دشمن اصلی، نمازگزارِ مسجدِ همسایه نیست؛ بلکه دشمن اصلی آمریکا و صهیونیستها و شرکای آنها و آن جریان استخباراتی و حکومت مزدوری است که برای بقای قدرت خود، خون بیگناهان را می‌ریزد. امروز وظیفه علمای بیدار و نخبگان است که با روشنگری، مانع از سقوط جامعه در دام فتنه‌ای شوند که مهندسان آن در اتاق‌های فکرِ لندن، واشنگتن و تل آویو و اسلام‌آباد نشسته‌اند.

موضع جیش‌العدل و عبدالغفار نقشبندی در قبال فاجعه اخلاقی «اسناد اپستین» چیست؟

موضع جیش‌العدل و عبدالغفار نقشبندی در قبال فاجعه اخلاقی «اسناد اپستین» چیست؟

کاتب: مجیب الرحمن  بلوچ (دانشجو)

افشای اسناد مربوط به پرونده «جفری اپستین»، پرده از فساد سیستماتیک و هولناک نخبگان سیاسی و اقتصادی غرب سکولار برداشت. این اسناد نشان‌دهنده شبکه‌ای از سوءاستفاده‌های جنسی و قاچاق انسان است که پای بسیاری از رهبران و صاحبان قدرت سکولار جهانی را به میان کشیده است. در این میان، جریانی که مدعی مبارزه برای عدالت و برپایی حدود الهی در مناطق اهل سنت بلوچ‌نشین است، با یک آزمون جدی مواجه شده است.

از گروه‌هایی مانند «جیش‌العدل» و «انصارالفرقان» و چهره‌هایی چون «عبدالغفار نقشبندی» که همواره با ادبیات دینی و جهادی سخن می‌گویند، این سوال مطرح است: موضع رسمی شما در قبال این حجم از رذالت اخلاقی در میان حاکمان و متحدان فکری یا سیاسی احتمالی‌تان در غرب سکولار چیست؟ چرا در حالی که کوچکترین مسائل داخلی را با ترازوی شریعت می‌سنجید، در برابر این «جاهلیت مدرن» و فساد فراگیر بزرگان دنیای سکولاریسم جهانی سکوت اختیار کرده‌اید؟

مطالبه جدی جامعه بیدار اهل سنت و جماعت این است که این جریانات بگویند حاکمانی را که نامشان در فهرست اپستین است یا با این سیستم فاسد گره خورده‌اند، چگونه ارزیابی می‌کنند؟

  •  آیا از نظر شما این حاکمان، مصداق «مفسد فی‌الارض» نیستند؟
  • چگونه می‌توان ادعای مبارزه برای آزادی و حقوق مردم را داشت، اما در برابر سیستمی که از کودکان و زنان به عنوان کالا در شبکه‌های فساد سیاسی استفاده می‌کند، موضعی قاطع نگرفت؟

اگر ملاک، اسلام و نبرد با کفر و فساد است، «حکام اپستینی» در کجای نقشه دشمنی شما قرار دارند؟ این پرسش مطرح است که آیا روابط سیاسی و یا حمایت‌های پشت‌پرده باعث شده است که نوک پیکان حملات شما فقط به سمت داخل باشد و چشمان خود را بر جنایات اخلاقی حاکمان سکولار و لیبرال غربی ببندید؟

عبدالغفار نقشبندی و سخنگویان جیش‌العدل و انصارالفرقان باید به صورت شفاف اعلام کنند که آیا در «دولت مد نظر خود»، با این دست حاکمان فاسد و منحرف روابط دیپلماتیک و دوستانه خواهند داشت یا آن‌ها را به عنوان بخشی از «نظام طاغوت» و فساد اخلاقی جهانی طرد خواهند کرد؟ عدم پاسخگویی به این موضوع، نشان‌دهنده گزینشی بودن برخورد با مفاهیم «عدالت» و «دین» خواهد بود.

سقوط از جایگاهِ «داعی» به مبلّغِ «سکولاریسم»؛ نقدی بر انحرافات فکری و سیاسی آقای ترشابی

سقوط از جایگاهِ «داعی» به مبلّغِ «سکولاریسم»؛ نقدی بر انحرافات فکری و سیاسی آقای ترشابی

کاتب: براهندک بلوچ

بنده زمانی با مولوی ترشابی آشنا شدم که از شارجه برگشته بود ایران و نشر حرمین را در زاهدان مدیریت می کرد و… در آن زمان مساله ای را در مورد اینکه بر روی جوراب می توان مسح کشید یا نه سخنانی گفته بود که به نحوی بین عده ای با واکنشهایی توام شد.

به هر حال تا زمانی که هنوز در ایران بود از شریعت الله و فقه اهل سنت و جماعت صحبت می کرد و انتشاراتی او هم در همین راستا بود اما با فرار از ایران انگار از شریعت الله هم فرار کرد.  

باید گفته شود که آقای ترشابی، علیرغم فعالیت در رسانه‌های ماهواره‌ای، تنها نماینده‌ی «شخصِ خویش» است. سوابق وی در ترجمه‌ی چند کتاب یا اجرای برنامه‌های تلویزیونی، هرگز به معنای داشتنِ «اجتهاد سیاسی» یا «تعقل راهبردی» نیست. نباید اجازه داد تریبون‌های یک‌طرفه، توهمِ رهبریِ فکری یک قوم یا مذهب را برای افرادی ایجاد کند که میانِ «فهمِ متون» و «تحلیلِ واقعیت‌های سیاسی» فرسنگ‌ها فاصله دارند.

یک مسلمان، به‌ویژه کسی که در جایگاه «داعی دینی» قرار می‌گیرد، موظف است تمام عواطف، مواضع و کنش‌های خود را با «ترازوهای شریعت» منضبط کند. بزرگترین لغزشِ یک فعالِ مذهبی این است که اذهان عمومی را برای پذیرش نظام‌های «سکولار» (جدایی دین از زندگی و سیاست) آماده کند. فراخوان به سکولاریسم از زبان کسی که مدعیِ دعوت الی‌الله است، یک تضادِ بنیادین و «خیانتِ علمی» به حساب می‌آید و بر اساس منهج اهل سنت و جماعت قرار گرفتن در جبهه ی ربع پهلوی مرتد نوعی کفر بواح و ارتداد از اسلام محسوب می شود.

وظیفه‌ی ذاتی هر مسلمان، تلاش برای حاکمیتِ ارزش‌های الهی و فضاسازی برای استقرار احکام اسلام است. هموار کردنِ مسیر برای بازگشت نظام‌هایی (مانند جریان سکولار و ارتدادی پهلوی) که از پیش، شمشیر را برای اسلام بسته‌اند و شعارِ حذف دین از قانون اساسی را سر می‌دهند، شرعاً و عقلاً محکوم است.

به عنوان هشداری راهبردی باید گفته شود نظامی که از ابتدا تکلیف خود را با «جدایی دین از حکتمیت» روشن کرده، یعنی در آن، مسلمان اجازه نخواهد داشت به عنوان یک «مسلمانِ مکلف» در عرصه‌ی اجتماعی و حکومتی عمل کند و بسیاری از قوانین شریعت الله خنثی و بی اثر می مانند و هیچ نقشی نمی توانند در زندگی دنیوی مومنین داتشه باشند. تلاش برای استقرار چنین نظام کفری و ارتدادی، خودزنیِ دینی و سیاسی است.

این استدلال که «فعلاً برای براندازی متحد شویم و بعداً به فکر دین باشیم»، نشان‌دهنده‌ی «جهلِ مرکب» نسبت به قواعد بازی در دنیای سیاست است. کسی که نمی‌داند قدرتِ سیاسیِ پس از تغییر، بر مبنای اتحادهایِ پیشین شکل می‌گیرد، شایستگی اظهار نظر در امور کلان جامعه را ندارد. هم‌پیمانی با جریاناتِ ضدِ دین برای فروپاشاندنِ ساختارهای فعلی، نتیجه‌ای جز «قربانی کردنِ اسلام» در قربانگاهِ سکولاریسم نخواهد داشت.

بسیار تامل‌برانگیز است که افرادی در قلبِ کشورهای غربی و تحت حمایتِ نظام‌های غیردین‌مدار زندگی می‌کنند و از آن‌جا برای جامعه‌ی دین‌مدارِ بلوچستان و ایران، نسخه‌ی «سکولاریسمِ کفری» می‌پیچند. این نوع «مبارزه‌ی نیابتی» که در آن دینِ مردم وجه‌المعامله‌ی بازی‌های سیاسی می‌شود، با هیچ‌یک از معیارهای شرعی و غیرتِ اسلامی سازگار نیست.

جامعه‌ی هوشیارِ بلوچ و اهل‌سنت باید مرزِ میان «دغدغه‌ی عدالت» و «تبلیغِ سکولاریسم» را بشناسد. آقای ترشابی و هم‌فکرانِ وی که آگاهانه یا ناآگاهانه در زمینِ نظام‌های ضدِ دینی بازی می‌کنند، باید بدانند که باز کردنِ راه برای حکومت سکولار و ارتدادی که دین را از ساحتِ قانون حذف می‌کند، نه تنها خدمت به مردم مسلمان نیست، بلکه زمینه‌سازی برای یک فتنه‌ی بزرگتر و واجب‌شدنِ مبارزه‌ای دیگر است.

نقدی بر بدعتِ قدیمی و کهنه ی«انسانیتِ سکولاریستها» در سخنان خطبه جمعه مولوی عبدالحمید

نقدی بر بدعتِ قدیمی و کهنه ی«انسانیتِ سکولاریستها» در سخنان خطبه جمعه مولوی عبدالحمید

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

سخنان اخیر مولوی عبدالحمید مبنی بر اولویت دادن به «انسانیت» یا انسان مداری یا همان اومانیسم که سکولاریسم بر اساس آن به وجود آمده است بر «عقیده و شریعت الله» در حکمرانی، نه تنها یک خطای راهبردی، بلکه طبق نصوص صریح قرآن و سنت، انحرافی آشکار از مبانی توحیدی است. این نوع ادبیات که ریشه در دین سکولاریسم و بخصوص در پلورالیسم (تکثرگرایی) سکولار لیبرال غربی دارد، در تضاد مستقیم با مفهوم «حاکمیت الله» قرار می‌گیرد.

هرگز نمی توان در هیچ جای قرآن و سنت صحیح رسول الله صل یالله علیه وسلم و فقه تمام مذاهب اسلامی عبارت یا اشاره ای پیدا کرد که در آن راهی پیدا کرد که از طریق آن تسلط کفار بر مومنین را مجاز دانسته شده باشد چون: وَلَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا (نساء/141) و خداوند هیچ گاه برای کافران نسبت به اهل ایمان راه تسلّط باز نخواهد نمود و راهی قرار نداده که از آن راه کفار بر مومنین مسلط شوند.

پس این سخن مولوی عبدالحمید در تضاد با نص صریح قرآن  و قرآن نفی تساوی مؤمن و کافر را بیان می کند و الله متعال در قرآن کریم به صراحت مرز میان حق و باطل را مشخص کرده است. خداوند می‌فرماید: 

أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِینَ کَالْمُجْرِمِینَ ، مَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ (قلم / 35-36) آیا ما مسلمانان را مانند مجرمان قرار می‌دهیم؟ شما را چه شده؟ چگونه داوری می‌کنید؟

اینکه ادعا شود حاکم اسلامی باید نسبت به همه «فارغ از دین و اعتقاد» ترحم و نگاه یکسانی داشته باشد، نادیده گرفتن اصل «کفر به طاغوت» و «تولی و تبری» و آیاتی چون : مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ ۚ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ ۖ  (فتح/29) است. ترحم بر کفر و شرک در مقام حکمرانی و سپردن حاکمیت و قدرت حکومتی به آنها و یکسان دانستن آنها در کسب موقعیتهای حکومتی، به معنای تضعیف جبهه حق و مشروعیت دادن به باطل است.

اگر به سیره ی رسول‌الله صلی الله علیه وسلم نیز نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که الگوی حاکمیت نزد ایشان حاکمیت الهی است نه دموکراسی سکولار که کفر محض است و قبل از آن کفار قریش مجری آن بودند.

اگر ملاک اصلی، «انسانیتِ انتزاعی» و جلب رضایت همگانی فارغ از شریعت الله بود، رسول‌الله صلی الله علیه وسلم هرگز دعوت به توحید را که منجر به درگیری با مشرکین مکه شد، آغاز نمی‌کردند؛ سایر پیامبران هم همینگونه بودند.چون می دانیم نه تنها در عصر سایر پیامبران بلکه در عصر رسول الله صلی الله علیه وسلم مشرکین(= سکولاریستها)ی مکه اکثریت بودند و بر اساس منطق «انسانیتِ بشری»، رسول الله صلی الله علیه وسلم باید حاکمیت آن‌ها را می‌پذیرفت تا خونریزی نشود اما حقیقت این است که «رحمة للعالمین» بودنِ پیامبر، در گرو هدایت انسان‌ها به سوی اسلام بود، نه تاییدِ عقاید کفرآمیز آن‌ها تحت لوای ترحم. حاکمیت در اسلام بر پایه «شریعت» است، نه بر پایه خوشامدِ پیروان دین باطل سکولاریسم و سایر تفکرات باطل.

این سخنان مولوی عبدالحمید در واقع نفوذ تفکر «اسلام آمریکایی – صهیونی جدید» و پلورالیسم مورد پذیرش سکولاریستهای غربی است.

اینکه مولوی عبدالحمید دقیقاً زمانی که «امارت اسلامی افغانستان» قوانین شرعی و صیانت از حدود الهی را ابلاغ می‌کند جهان سکولار غرب و مرتدین سکولار داخلی افغانستان موضع گیری خصمانه می گیرند، چنین سخنانی می‌گوید، نشان‌دهنده‌ی یک هماهنگی نانوشته با استانداردهای لیبرال غربی است.

ایشان با مطرح کردن «انسانیت»(انسان مداری و انسان محوری) در مقابل «شریعت» (الله مداری و الله محوری)، در واقع به دنبال خلع سلاح کردن حکومت‌های اسلامی از ابزارِ نفاذ قانون الهی است.

این سخنان «کفرِ صریح» به حاکمیت مطلقه‌ی الله است؛ چرا که در اسلام، هیچ ارزش و رحمتی بالاتر از اجرای احکام خدا نیست. حاکمی که قانون خدا را به خاطر «رضایتِ انسانِ کافر» معطل کند، به خالقِ انسان خیانت کرده است.

امارت اسلامی افغانستان چند روز قبل تر اعلام کرد که قوانین آن بر اساس قرآن و سنت رسول الله صلی الله و علیه و فقه مستند امام ابوحنیفه رحمه الله است که مردم افغانستان بر آن هستند، اگر مولوی عبدالحمید از تریبون مذهب و اسلام صحبت نمی کند چرا چنین سخنانی را در منبر رسول الله صلی الله علیه وسلم بیان نمی کند و خواستار تطبیق بیشتر شریعت الله بر اساس مذاهب اسلامی مردم ایران نمی شود؟

 قوانین امارت اسلامی افغانستان در برخورد با کسانی که به شریعت ایراد می‌گیرند، عینِ عدالت و صیانت از مرزهای ایمان است. برخورد با مفسدین و کسانی که حاکمیت دین اسلام را زیر سوال می‌برند، وظیفه‌ی هر حاکم شرعی است. سخنان عبدالحمید در این مقطع، تلاشی است برای تضعیف پایه‌های قدرتِ اسلام در منطقه و خوش‌خدمتی به نهادهای حقوق‌بشری سکولاریستی که خود بزرگترین جنایتکاران علیه بشریت هستند.

باید روشن شده باشد که سخنان مولوی عبدالحمید مبنی بر فرا اسلامی بودنِ ملاک‌های حکومتی، خروج از جاده‌ی اسلام و سنت و سلف صالح است. اسلام دینی است که برای تمام ابعاد زندگی بشر قانون دارد و هیچ حاکمی حق ندارد به بهانه‌ی «انسانیت»( انسان مداری)، حدود الله را کمرنگ کرده یا با دشمنان خدا از درِ دوستی و تساوی درآید. این رویکرد، مسیری جز سقوط در دام سکولاریسم و نابودی هویت امت اسلامی ندارد.

تلبیس و انحراف در استدلال به آیه «لا إکراه فی الدین» توسط مولوی عبدالحمید

تلبیس و انحراف در استدلال به آیه «لا إکراه فی الدین» توسط مولوی عبدالحمید

کاتب:محمد اسامه

مولوی عبدالحمید اینبار و در خطبه ی 10 بهمن 1404 مسجد مکی زاهدان سخنانی را بر زبان راند که هیچفرقی با سخنان یک سکولار در چگونگی برخورد با حاکمیت اسلامی نداشت.

در این زمینه به صورت مختصر به چند تدلیس و انحراف آشکار سخنان مولوی اشاره می شود:

۱. تحریف در جایگاه نزول و تطبیق آیه (تفسیر به رأی)

مولوی عبدالحمید آیه «لا إکراه فی الدین» را دستاویزی برای پذیرش نظام‌های غیر اسلامی قرار داده است. اما حقیقت علمی و شرعی چیست؟

• اجماع مفسرین سلف: عموم مفسرین بزرگ (مانند ابن‌کثیر، طبری و قرطبی) معتقدند این آیه مربوط به ابتدای ورود به اسلام است؛ یعنی کسی را نمی‌توان به زور مجبور کرد که از کفر به اسلام درآید.

• تلبیس: ایشان این آیه را به «خروج از حاکمیت اسلام» یا «تغییر نظام اسلامی به سکولار» تعمیم می‌دهد. در حالی که در شریعت اسلام، پس از استقرار نظام اسلامی، حفظ آن واجب است و «ارتدادِ جمعی» یا «حاکمیت کفر» تحت هیچ شرایطی با تمسک به این آیه توجیه نمی‌شود. این یعنی استفاده از یک اصل صحیح (عدم اجبار در دین) برای رسیدن به یک هدف باطل (تعطیلی شریعت).

۲. تضاد «اکثریت بشری» با «حاکمیت الهی»

ایشان مدعی است که اگر «اکثریت» خواهان نظام دیگری باشند، بر نظام اسلامی پافشاری نمی‌کند. این سخن، بنیادهای فقه سیاسی اهل‌سنت را زیر سوال می‌برد:

• اصل حاکمیت: در اسلام، حق قانون‌گذاری از آنِ الله است («إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ»). اکثریت نمی‌توانند حلال خدا را حرام یا حرام الله را حلال کنند یا نظام الهی را با نظام بشری جایگزین کنند.

• سیره خلفای راشدین: در جریان جنگ‌های «رده»، زمانی که «اکثریت» اعراب مرتد شدند یا عده ای از اعراب تنها از پرداخت زکات (یکی از ارکان نظام اسلامی) سر باز زدند، ابوبکر صدیق رضی الله عنه نگفت که «لا اکراه فی الدین» و به خواست آن‌ها تن نداد، بلکه برای حفظ کیان نظام اسلامی با آن‌ها قاطعانه برخورد کرد. سخن عبدالحمید عملاً تخطئه سیره خلفای راشدین است.

۳. ترویج «اسلام خنثی» در خدمت پروژه‌های سکولار

چرا این سخنان به نفع جهان سکولار و طاغوت‌هاست؟

• سکولاریسم نقاب‌دار: جهان سکولار به دنبال دینی است که کاری به سیاست، اقتصاد و حدود شرعی نداشته باشد. وقتی یک عالم دینی می‌گوید «ما بر نظام اسلامی پافشاری نمی‌کنیم»، در واقع چراغ سبزی به دشمنان اسلام می‌دهد که شریعت قابل معامله است.

• تخریب مفهوم «بهشت و هدایت»: ایشان می‌گوید «نمی‌توان کسی را به زور به بهشت برد». اگرچه هدایت قلبی دست خداست، اما وظیفه حکومت اسلامی «سد کردن راه‌های جهنم» و «ایجاد بستر هدایت» از طریق اجرای شریعت و نهی از منکر است. تعطیلی حدود الهی به بهانه آزادی، سپردن جامعه به دست شیاطین و طاغوت‌هاست.

۴. بدعتِ «انسانیت» به جای «ایمان»

تأکید مکرر بر اینکه خداوند حکومت‌هایی را دوست دارد که برایشان «انسانیت» (= اومانیسم، و اومانیسم یا انسان محوری و انسان مداری در برابر الله محوری و شریعت مداری قرار دارد و اومانیسم یا انسانیت زیر بنای سکولاریسم بوده است) مهم باشد (فارغ از شریعت الله و الله محوری)، یک مغلطه بزرگ است:

• عدالت آری، تساوی هرگز: اسلام به عدالت با کافر دستور داده، اما هرگز نفرموده که خداوند حاکم کافر یا نظام کفر را به خاطر «انسانیتِ ظاهری‌اش» دوست دارد.

• هدف خلقت: خداوند هدف از خلقت را «عبادت» قرار داده است («وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ»). حکومتی که بستر شرک و کفر را فراهم کند، منفورترینِ حکومت‌ها نزد الله است، هرچند ادعای ترحم انسانی داشته باشد.

در این صورت می توان گفت سخنان مولوی عبدالحمید، نوعی «پاپ‌گرایی اسلامی» است که سعی دارد دین اسلام را با ذائقه‌ی لیبرالیسم غربی تطبیق دهد. استفاده از آیه «لا اکراه فی الدین» برای توجیه سقوط نظام اسلامی یا پذیرش حاکمیت غیرخدا، تلبیسی آشکار است که با مبانی ائمه چهارگانه و سلف صالح در تضاد مطلق قرار دارد. این مسیر، در نهایت به «شریعت ‌زدایی» و سلطه‌ی طاغوتها و کفار کافر و محارب خارجی و مرتدین سکولار داخلی بر بلاد مسلمین ختم می‌شود.

وارثان پیامبر یا ساکتان بر جنایت؟ تلبیس ابلیس در ردای امثال مولوی عبدالحمید زاهدانی

وارثان پیامبر یا ساکتان بر جنایت؟ تلبیس ابلیس در ردای امثال مولوی عبدالحمید زاهدانی

به قلم: مُلا نور احمد (کوټه)

«إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِیَاءِ»؛ این کلام نورانی رسول الله صلی الله علیه وسلم است. اما سوال اینجاست: کدام ارث؟ آیا رسول الله صلی الله علیه وسلم تنها تسبیح و سجاده به ارث گذاشت یا شجاعت، ایستادگی در برابر کفر و فریاد بر سر ظالم را نیز به ارث سپرد؟ امروز، سکوت معنادار امثال «مولوی عبدالحمید» در برابر جنایات بی‌سابقه آمریکا و صهیونیسم، پرسش‌های بزرگی را در ذهن امت اسلام ایجاد کرده است.

رسول الله صلی الله علیه وسلم که این آقایان مدعی وراثت او هستند، کسی بود که می‌فرمود: وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَوَدِدْتُ أَنِّي أُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ أُحْيَا، ثُمَّ أُقْتَلُ ثُمَّ أُحْيَا، ثُمَّ أُقْتَلُ ثُمَّ أُحْيَا، ثُمَّ أُقْتَلُ.[1]«سوگند به آن کسی که جانم در دست اوست، بسیار دوست دارم که در راه خدا کشته شوم (شهید شوم)، سپس زنده گردم، باز کشته شوم و دوباره زنده گردم، و باز کشته شوم و زنده گردم، و باز [در راه او] کشته شوم.» این روحیه جهادی کجاست؟ چرا در خطبه‌های آقایان، لبه تیز حملات به سمت استکبار جهانی و آمریکای جهان‌خوار نیست؟ چگونه می‌توان ادعای دین‌داری داشت اما در برابر اشغالگران سرزمین‌های اسلامی، زبان به کام گرفت و به جای «تولی و تبری»، راه «سازش و تلبیس» را برگزید؟

آیا فریاد مظلومیت اهل غزه به زاهدان نمی‌رسد؟ آیا ویرانه‌های افغانستان، لیبی، سوریه و عراق و سومالی و یمن و.. که ثمره چکمه‌های سربازان آمریکایی است، در جغرافیای دید این مولوی‌ها قرار ندارد؟ کسی که خود را پیشوای مذهبی می‌داند اما «دشمن‌شناسی» را از حیطه وظایف خود حذف کرده، در حقیقت به آرمان‌های توحیدی خیانت کرده است. سکوت در برابر گرگ‌های بین‌المللی، چراغ سبزی است برای درندگی بیشتر آن‌ها.

قرآن کریم مکرراً از کسانی سخن می‌گوید که آیات الهی را به بهای اندک می‌فروشند («یَشْتَرُونَ بِآیَاتِ اللَّهِ ثَمَنًا قَلِیلًا»). علمای سوء، کسانی هستند که دین را سپری برای عافیت‌طلبی، شکم‌پروری و حفظ جایگاه سیاسی خود کرده‌اند. جهاد، مردِ میدان می‌خواهد و زخم برداشتن؛ اما این مدعیان، تنها در سایه امنِ تلبیس و بازی با کلمات، به دنبال جلب رضایت دشمنان سرسخت اسلام هستند تا مبادا جایگاه و رفاه‌شان به خطر بیفتد.

می بینیم که تاریخ تکرار می‌شود. همان‌گونه که در صدر اسلام، گروه منافقین با تمسک به ظواهر دین، راه را برای تضعیف جبهه حق هموار می‌کردند، امروز نیز کسانی که به جای دعوت به مقاومت، به دنبال راه فرار برای دشمن هستند، در صف نفاق ایستاده‌اند. بازی با آیات و احادیث برای توجیه سکوت در برابر آمریکا، چیزی جز «تلبیس ابلیس» نیست.

با این وجود مردم مومن و دارای منهج صحیح و بصیرت اسلامی  بیدارند و می‌بینند که چه کسی در میدان جهاد با صهیونیسم و آمریکای جهانخوار، سینه سپر کرده و چه کسی در محرابِ سکوت، به نفع دشمن امان‌نامه صادر می‌کند.

پس بدون شک یکی از صفات اصلی «وارث انبیاء» در عصر ما کسی است که لرزه بر اندام کاخ سفید بیندازد، نه کسی که با سکوتش، برای قاتلان کودکان غزه و افغانستان حاشیه امن ایجاد کند.

 زمان آن رسیده است که امت اسلام، مرز میان «اسلامِ مجاهد و مقاوم» را با «اسلامِ سازشکار و درباری» به خوبی بشناسد.


[1]  بخاری  ۲۷۹۷ / کتاب: الجهاد والسیر. باب: تمنی الشهادة فی سبیل الله/ مسلم ۱۸۷۶ / سنن نسائی۳۱۳۰./

توجیهات ضد اسلامی و سفیهانه ی مناصرین جیش العدل سابق در توهین به مساجد و قرآنها در اغتشاشات دی 1404 ایران

توجیهات ضد اسلامی و سفیهانه ی مناصرین جیش العدل سابق در توهین به مساجد و قرآنها در اغتشاشات دی 1404 ایران

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

الله تعالی در اولین آیه ای که در آن به مومنین اجازه ی جهاد می دهد یکی از اهداف اصلی آنرا محافظت از مکانهای عبادی کفار اهل کتاب و شبه اهل کتاب و بعد محافظت از مساجد معرفی می کند و می فرماید:

‏ أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ ‏(حج/39) اجازه (جنگ مسلحانه) به کسانی داده می‌شود که به آنان جنگ می‌گردد، چرا که بدیشان ستم رفته است و خداوند توانا است بر این که ایشان را پیروز کند .‏

 الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِن دِیَارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلَّا أَن یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِیَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثِیراً وَلَیَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ ‏‏(حج/40)

‏همان کسانی که به ناحق از خانه و کاشانه خود اخراج شده‌اند و تنها گناهشان این بوده است که می‌گفته‌اند پروردگار ما الله است ! اصلاً اگر خداوند بعضی از مردم را به وسیله بعضی دفع نکند (آن وقت ) دیرهای (راهبان و تارکان دنیا) و کلیساهای (مسیحیان) و کنیسه های (یهودیان) ، و مسجدهای ( مسلمانان ) که در آنها خدا بسیار یاد می‌شود ، تخریب و ویران می‌گردد .  (امّا خداوند بندگان مصلح و مراکز پرستش خود را فراموش نمی‌کند) و به طور مسلم خدا یاری می‌دهد کسانی را که (با دفاع از آئین و معابد) او را یاری دهند . خداوند نیرومند و چیره است.

این حکم صریح الله در مورد مراکز عبادی کفاری چون یهودی ها و نصرانی ها و تارکان دنیاست که در این مراکز آنهمه کفر و شرکیات می شود؛ و در حالی که این مومنین خودشان به خاطر «توحید در ربوبیت» و اینکه می گفتند «رَبُّنَا اللَّهُ» آنهمه رنج و آوارگی کشیده اند در عوض شریعت الله به آنها امر می کند که باید محافظ عبادتگاه کسانی باشند که در این عبادتگاهها آنهمه بت وجود دارد و دیگران را به ربوبیت گرفته اند: اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا إِلَٰهًا وَاحِدًا ۖ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۚ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ (توبه/31)

این منهج اسلامی در چگونگی برخورد با مراکز عبادی این کفار است که آنهمه شرکیات در آنها وجود دارد، به نظر شما وظیفه ی مومنین در برابر مساجد مسلمین و مراکز عبادی آنها باید چگونه باشد؟

در اسلام و فقه تمام مذاهب اسلامی زیرپا گرفتن و آتش زدن قرآن به نیت توهین به آن «کفر بواح» است به نظر شما مناصرین جیش العدل سابق با چه استدلال شرعی تخریب نزدیک به 300 مسجد و آتش زدن و توهین به آنهمه قرآن کریم توسط سکولاریستهای مرتد را توجیه و ماستمالی می کنند؟

کانال مجازی راه نجات بلوچستان که از مناصرین اصلی جیش العدل سابق بود و مدتها آیات و احادیث و سیره ی سلف را در توجیه «قتال الفتنه» ی جیش العدل به بازی گرفته بود و این روزها که جیش العدل روی سکولاریستی و ارتدادی خود را در جبهه مبارزین مردمی نشان داده و اینهم لال شده است، اما هم مسیر با این جریان سکولاریستی و ارتدادی و با ادبیات سکولاریستها در پی توجیه آتش زدن مساجد الله و قرآنها بر آمده است و همان سخنان سکولاریستهای هرزه را تکرار کرده است.

 این رسانه ی منحرف در توجیه قرآن سوزی و اهانت به مساجد الله می گوید: “در واقع، مسجد در ایران صرفاً مکانی مذهبی نیست؛ بسیاری از آنها پایگاه‌های بسیج و محل سازماندهی سرکوب اعتراضات هستند. بر اساس آمار رسمی، نزدیک به ۵۰ هزار پایگاه بسیج در مساجد سراسر کشور فعال است.”

  • اولاً منهج و عقیده ی اسلامی به ما می گوید این مساجد حتی اگر مثل کلیساها و کنیسه ها و دیرها مراکز تبیلغ و نشر کفر هم بودند باز کافری سکولار دشمن قرآن و قانون شریعت الله مجاز به آتش زدن و تخریب آنها و سوزاندن کتابهای مقدس و صلیبها و تصاویر شرکی موجود در آن نیست
  • ثانیاً پایگاههای بسیج در تمام ادارات دولتی و دانشگاهها و مدارس و حتی بسیاری از مراکز صنعتی وجود دارند و کار آنها صرفاً امور تبلیغی و فرهنگی است و هیچ یک از این پایگاههای مساجد یا دانشگاه محل سازماندهی سرکوب اعتراضات نبوده اند؛ چون «اعتراضات» ازحمایت قانونی و نهادهای امنیتی و مسئولین حکومتی برخوردارند و نیازی به سرکوب آنها نیست و محل سازماندهی سرکوب «اغتشاشات» و «آشوب طلبی جنگ شهری» هم مراکز امنیتی متعلق به اطلاعات و سپاه و نیروی انتظامی هستند نه این مراکز فرهنگی موجود در مساجد که همگی در زمان اغتشاشات و جنگ شهری دی ماه 1404 تعطیل بودند و کسی ندید نیرویی مسلح در آنها وجود داشته باشد به همین دلیل هرزه های سکولار اغتشاشگر درهای مساجد را شکستند و بعد با ورود به آنها دست به اهانت و آتش زدن قرآنها و مساجد کردند.  
  • ثالثاً این اغتشاشگران هرزه ی دی ماه 1404ش که تماماً سکولار بودند نه تنها به مساجد بلکه به امام زاده هائی که هیچ پایگاه بسیجی در آنها وجود نداشته نیز حمله کردند و آنها را با قرآنها و ادعیه هائی که در آن وجود داشت آتش زدند و تخریب کردند.

این درست است که ممکن است این امامزاده ها مورد پذیرش برخی از اهل سنت و جماعت نباشند یا نزدیک به 90 حسینیه که آتش زده شدند مورد پذیرش اهل سنت نباشند اما مورد پذیرش تمام شیعیان هستند و صرفاً مراکزی مذهبی هستند نه هیچ چیز دیگری و قرآنهائی در آنها وجود داشتند که متعلق به الله و تمام مومنین دنیاست، همین یک مورد را اگر بررسی کنید متوجه خواهید شد که استدلال مناصرین جیش العدل سابق و جبهه ی مبارزین مردمی جدید در توجیه قرآن سوزی و تخزب مساجد و مراکز عبادی مسلمین وجنایات هرزه های سکولار چقدر ضد اسلامی و حتی غیر عقلانی و سفیهانه است.

ای گروه «جم» (جیش العدل سابق) ما اهل سنت و جماعت نه«انسانیت» و آینده ی سکولار و ضد اسلامی شما را می خواهیم نه آزادی سکولاریستی شما را

ای گروه «جم» (جیش العدل سابق) ما اهل سنت و جماعت نه«انسانیت» و آینده ی سکولار و ضد اسلامی شما را می خواهیم نه آزادی سکولاریستی شما را

کاتب: محمد اسامه

گروه تازه تاسیس سکولار و ارتدادی «جم» که از پوست اندازی جیش العدل شکل گرفته است و هم اکنون همچون سازمان منافقین خلق ایران ( گروه سکولار و رتدادی رجوی) با نام مردم ایران و مقاومت مردم ایران حرف می زند هر چند وقت یکبار بیانیه ها و مطالبی را در رسانه ی مجازی خود نشر می دهد که برای اهل دعوت و جهاد و تمام مومنین اهل سنت و جماعت حاوی پیامهای مهمی در رونمائی از این گروه سکولار و ارتدادی است.

تمام ادبیات گفتمانی این گروه بر اساس روش سکولاریستی است، یعنی همان چند آیه و حدیث و تاریخ صحابه ای که قبلاً  و در رسانه رسمی جیش العدل سابق و کانالهای همسو با آن جهت پوشش و فریب افکار عمومی و بسیج بلوچهای اهل سنت با نام جهاد بیان می کردند را نیز کنار زده اند.

این گروه سکولار که خودش را بخشی از جریان اپوزیسیون سکولار و ارتدادی ایران می داند در جدیدترین مطالب خود می گوید:

 ” دیگر نمی‌خواهیم در کشوری زندگی کنیم که هر روز مرگ انسانیت را به چشمان مشاهده کنیم”

لازم به ذکر است که اومانیسم (Humanism )  یا انسان گرائی یا انسانیت یا انسان محوری، ریشه ی سکولاریسم است و توسط کفار سکولار به جای شریعت گرائی یا الله محوری و توحید نشسته است.

ترجمه ی عبارت انسانیت و ورود آن به ادبیات گفتمانی مسلمین با ورود تفکرات سکولاریستی غرب و غربگرائی در میان مسلمین گره خورده است و نمی توان این عبارت را در ادبیات چند قرنه ی مسلمین یافت؛ با این وجود می بینیم که همچون غلطی مصطلح در میان مردم رایج شده و مردم عوام بدون آنکه به محتوای این اصطلاح پی ببرند آنرا به کار می برد و مثلاً می گویند: انسانیت مهم است؛ یا، انسانیت داشته باش

البته دارودسته ی منافقین (سکولار زده ها) و سکولاریستهای مرتد میان مسلمین پشت سرش می گویند دین و مذهب مهم نیست؛ به این شکل چهره ی سکولار خود و ماهیت این اصطلاح را نیز برملاء می کنند.

به هر حال ما مومنین آشکارا می گوئیم تحت هیچ عنوانی تابع انسان مداری و انسان محوری یا انسانیت کفار سکولار جهانی و مرتدین سکولار محلی نمی شویم، بلکه تابع شریعت مداری و الله محوری هستیم و برای چنین هدفی دعوت می دهیم و جهاد می کنیم. ان شاء الله.

مورد دیگر اینکه گروه «جم» (جبهه مبارزین مردمی = جیش العدل سابق) در این متن می گویند:

  “ما برای آینده‌ای روشن و آزاد می‌جنگیم. آینده‌ای که در آن دیگر از ترس، زندان و سرکوب خبری نباشد”

برای هر انسان کم هوشی هم روشن و واضح است: آینده ای که اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی برای ایران می خواهد حاکمیتی سکولاریستی و ارتدادی است. آیا کسی در این شکی دارد؟ نه، هرگز.

آیا مومن اهل دعوت و جهادی در میان اهل سنت و جماعت وجود دارد که با آزادی کفری این کفار سکولار سکولار جهانی و مرتدین محلی موافق باشد؟ نه، هرگز.

آیا خود سکولاریسم برای مومنین اهل دعوت و جهاد و قوانین شریعت الله یک دیکتاتوری به تمام معنا نیست؟ بله، بدون شک هست.

در هیچ کشور سکولاری در تمام دنیا شما نمی بینید که اگر قوانین شریعت الله مخالف قوانین سکولاریستی آنها باشد به قوانین شریعت الله عمل شود؛ و حکم و قوانین الله و رسول الله صلی الله علیه وسلم تا جائی برای سکولاریستها اعتبار دارند که با قوانین سکولاریستی آنها مخالف نباشند. آیا کفری بالاتر از این وجود دارد؟

در این کشورهای سکولار شما اگر به جای قوانین کفری سکولاریستی به قانون و حکم الله و رسولش صلی الله علیه وسلم عمل کنید قطعاً انواع جریمه ها و زندان و سرکوب و انواع محرومیتهای اجتماعی در انتظارتان است، آیا این عین دیکتاتوری سکولاریستی نیست؟

پس «جم» و تمام کفار سکولار جهانی و تمام احزاب سکولار و مرتد محلی بدانندکه ندای ما همان ندای ابراهیم علیه السلام و همراهان او است که : إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ (ممتحنه/4) ما از شما و از چیزهائی که بغیر از الله عبادت می کنید، بیزار و گریزانیم، و شما را قبول نداریم و در حق شما بی‌اعتنائیم و از شما بری هستیم، و دشمنانگی و کینه‌توزی همیشگی میان ما و شما پدیدار آمده است ، تا زمانی که به خدای یگانه ایمان می‌آورید و او را به یگانگی عبادت می کنید.