نگاهی به مواضع مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی در برابر امارت اسلامی افغانستان و ایران (2)

نگاهی به مواضع مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی در برابر امارت اسلامی افغانستان و ایران (2)

کاتب: عبدالرحمن براهویی

همه می دانیم که در ایران، پس از پیروزی انقلاب اسلامی 57ش، وحدت میان شیعه و سنی یکی از مهم‌ترین دستاوردها بوده است. مجاهدین اهل سنت چون حماس و جهاد اسلامی فلسطین و امارت اسلامی افغانستان همواره از دارالاسلام ایران حمایت کرده و آن را بهترین الگو برای دفاع از مسلمیندر برابر تهاجم غرب به رهبری آمریکا و ناتو و صهیونیستها دانسته‌اند. اما متأسفانه مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی با مواضع خود که به «سکولاریسم» نزدیک می‌شود، عملاً در مسیری گام برمی‌دارد که دشمنان اسلام (آمریکا و اسرائیل) آن را دنبال می‌کنند.

اگر کسی به بهانه «نقص‌های حکومت اسلامی» (مانند محدودیت‌های آموزش سکولاریستی دختران در امارت اسلامی افغانستان)، حاضر شود حکومت سکولار و لیبرال غربی را جایگزین آن کند، عملاً کفر را بر ایمان ترجیح داده است. در زمان حجاج بن یوسف ثقفی – که هزاران مسلمان را کشت – هیچ عالمی نگفت که «حکومت روم کافر بهتر از حجاج است». امروز نیز حکومت اسلامی حتی با نواقص بسیار، از حکومت طاغوتی و کفری بهتر است.

مولوی عبدالحمید در جایی با کنایه به امارت اسلامی افغانستان گفته است که «حجاب باید با فرهنگ و رضایت مردم هماهنگ شود» یا «اجبار در حجاب درست نیست». این سخنان عیناً برگرفته از گفتمان فمینیستی غرب است. در حالی که قرآن صراحتاً می‌فرماید: لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ (بقره/۲۵۶) برای وارد شدن به دین اسلام، اما کسی که وارد اسلام شد حکومت اسلامی حق دارد و باید اجرای دستورات الهی را الزامی کند. همان‌طور که نماز و روزه در حکومت اسلامی الزامی است، حجاب نیز چنین است. آیا کسی می‌گوید «نماز را نباید اجبار کرد»؟!

زنان و دختران مومن برای رعایت حجاب و سایر امور نیازی به زور کسی ندارند و با ایمانی که دارند از «خودکنترلی» و «خودمدیرتی» شرعی برخوردارند و در کنار این، این صحیح است که پدر و مادر و برادر و اطرافیان باید بر زنان و دخترانی که جزو گروه منافقین هستند و حجاب را رعایت نمی کنند اعمل قدرت کنند اما این قدرت را باز حکومت اسلامی بر این مسئولان و سرپرستان توزیع کرده است و اینها به اندازه ای که قدرت بینشان توزیع شده است آنرا نسبت به این زنان و دخترانی که جزو گروه منافقین شده اند مصرف و اعمال می کنند.

مورد دیگر اینکه، امارت اسلامی افغانستان هرگز تعلیم و تربیت را برای دختران ممنوع نکرده است؛ بلکه زنان و دختران تا هر سطحی که بخواهند می توانند علوم شرعی (قرآن و سنت و فقه اسلامی) را یاد بگیرند و اگر محدودیت‌هایی برای آموزش سکولاریستی دختران و جلوگیری از اختلاط و بی‌حجابی در نظر گرفته است، این یک سیاست شرعی است. انتقاد از آن به بهانه «محرومیت دختران از آموزش» دقیقاً همان تبلیغات رسانه‌های سکولار غربی است که می‌خواهند نشان دهند «اسلام با پیشرفت زنان مخالف است». در حالی که تاریخ اسلام پر از زنان عالم و مجتهد است.

خوشبختانه جریان‌های مذهبی شیعه و سنی در افغانستان و ایران دریافته‌اند که دشمن اصلی، غرب سکولار و صهیونیسم است. مولوی عبدالحمید اگر واقعاً خواهان خیر امت است، باید به جای انتقاد از امارت اسلامی در محافل غربی، وحدت مسلمانان را تقویت کند و با دارالاسلام ایران نیز در مسائل استراتژیک هم‌صدا باشد. متأسفانه سخنان ایشان آب به آسیاب دشمن می‌ریزد.

مولوی عبدالحمید باید بداند که  مسئله حجاب و آموزش دختران در افغانستان یک موضوع داخلی اسلامی است. هر مسلمانی که خود را پایبند به قرآن می‌داند، باید از سیاست‌های امارت اسلامی در این زمینه حمایت کند، هرچند ممکن است در روش‌ها اختلاف نظر داشته باشد. اما تخریب این سیاست‌های اسلامی در رسانه‌های سکولارغربی، خیانت به اسلام است.

همچنین  وحدت شیعه و سنی در برابر سکولاریسم و آمریکا و صهیونیستها و جبهه ی آنها که به دارالاسلام ایران حمله کرده اند، یک ضرورت قرآنی است. الله جل جلاله می‌فرماید: وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ (آل عمران/ ۱۳۹). اگر مؤمن باشیم، دشمن هرگز بر ما غلبه نخواهد کرد، مگر اینکه خود در صف دشمن قرار گیریم.

توصیه ما به مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی این است که تقوای الهی پیشه کنید و سخنانی بگویید که موجب تقویت اسلام و مسلمین شود، نه تضعیف آن. از خداوند بخواهیم که همه ما را بر صراط مستقیم ثابت قدم بدارد.رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً ۚ إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ (آل عمران/ ۸).

اینکه می گویند اهلسنت در تهران مسجد ندارند

اینکه می گویند اهلسنت در تهران مسجد ندارند

کاتب: جواد شاهوزهی بامری

مولوی عبدالحمید در خطبه ی نماز جمعه ی خود بار دیگر و به صورت کلی گوئی های رایج خود سخنانی در مورد نبود مسجد اهل سنت در تهران سخن گفت و حتی با بزرگنمائی مسجد مسلمین در مسکو به گونه ای این پیام را به مخاطبین خود رساند که دولت کافر محارب و سکولار روسیه بهتر از نظام اسلامی است.

با این وجود اجازه دهید در این زمینه رهبر فقید انقلاب اسلامی آیت الله سید علی خامنه ای به این شبهه جواب دهد که برای سالها از سوی امثال مولوی عبدالحمید مسکوت مانده و نادیده گرفته شده است.

آیت الله سید علی خامنه ای رهبری که توسط کفار آمریکائی و در راه دفاع از کرامت مسلمین اهل سنت و شیعه کشته شد می گوید:

“اینکه می گویند اهلسنت در تهران مسجد ندارند , درست نیست , شما توجه ندارید اما بنده کاملا مطلعم که اهلسنت در تهران مسجد دارند و نماز هم می خوانند ولی آنچیزی که از سالها پیش دنبال کرده اند , یک مسجد جامع اهلسنت برای اقامه نماز جمعه است , این یعنی شق عصای مسلمین ( ایجاد اختلاف در بین مسلمین )  در مرکز جمهوری اسلامی , به هیچ وجه مصلحت نیست , شما هم نباید این را بخواهید , نماز جمعه ی تهران جایی است که از کشورهای مختلف و شهرهای کشور , به اینجا می آیند و پشت سر امام جمعه تهران نماز می خوانند , اگر یک نماز جمعه دیگر در تهران تشکیل شود , این شق عصای مسلمین است و این را شما هم نباید بخواهید , این به هیچ وجه مصلحت نیست ” [1]

آیا امثال مولوی عبدالحمید این نگرش را بیان می کنند؟

چون این نگرش که نباید در پایتخت دارالاسلام دو نماز جمعه وجود داشته باشد نگرش بسیاری از امامان اهل سنت هم هست.

آیا اگر کسی از اهل سنت و شیعه که به این تاویل اسلامی عمل کند بیشتر مسیر وحدت را رفته است یا کسانی که در کنار نماز جمعه ی اصلی برای خودشان دهها نماز جمعه ی دیگر برگذار کنند و عده ای هم به این بهانه ضرارهائی بسازند؟

لطفا قبل از پاسخ دادن کمی در منابع فقهی تحقیق کنید و بعد از فکر کردن به خودتان جواب دهید.


[1]  بیانات 1380/10/24 ( به نقل از کتاب شاخ شیطان , سید مجتبی عصیری , ص 108 )

رویکرد مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی زاهدانی  در تقابل با امارت اسلامی افغانستان و مومنین جهان

رویکرد مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی زاهدانی  در تقابل با امارت اسلامی افغانستان و مومنین جهان

کاتب: محمد اسامه

همه ی ما سالهاست با اسلام آمریکائی که سید قطب آنرا بر سر زبانها انداخت آشنائی داریم . یعنی اسلامی که نتیجه ی نهائی آن به نفع آمریکا و شرکای آمریکا تمام می شود. مثل شیعه ی انگلیسی که آن هم جهت تامین اهداف دشمنان کافر غربی خدمت می کند.

به همین دلیل در میان مباحث فکری و سیاسی جاری در جهان اسلام، شاهد ظهور دیدگاه‌هایی هستیم که گاه در تقابل آشکار با مواضع نهادهای دینی و حکومتی، از جمله امارت اسلامی افغانستان، قرار می‌گیرند. یکی از این موارد، رویکرد مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی زاهدانی است که از سوی بسیاری از منتقدان و ناظران، کاملاً در تقابل با امارت اسلامی افغانستان ارزیابی می‌شود.

مولوی عبدالحمید زاهدانی، در حالی که خود را از پیروان امام ابوحنیفه و مذهب حنفی معرفی می‌کند اما نسخه‌هایی “انحرافی” را برای “سازش” و “سکولار سازی” جامعه ارائه می‌دهد. این رویکرد، در عمل به تضعیف حاکمیت شریعت و اصول اسلامی در زندگی عمومی منجر می‌شود و با مبانی فقه حنفی که بر اجرای کامل احکام دین در تمام ابعاد زندگی تأکید دارد، در تضاد است.

فقه امام ابوحنیفه رحمه‌الله، همواره بر لزوم اجرای احکام الهی در جامعه و تأسیس حکومت بر مبنای شریعت تأکید داشته است. از دیدگاه فقهای حنفی و تمام مذاهب اسلامی دیگر، «الْحُكْمُ لِلَّهِ» (حکم از آن خداست) و هیچ‌گونه جدایی بین دین و حاکمیت و سیاست اداری جامعه در اصول اولیه اسلام وجود ندارد. هرگونه تلاشی برای محدود کردن دین اسلام به حوزه فردی و کنار گذاشتن آن از مسائل حاکمیتی، با روح کلی فقه حنفی و سیره خلفای راشدین و تمام مذاهب اسلامی در تضاد است.

امام ابوحنیفه خود نیز در دوران بنی‌امیه و بنی‌عباس، به دلیل عدم پذیرش برخی مناصب قضایی و دولتی که آن‌ها را مخالف با شریعت می‌دید، متحمل سختی‌ها و زندان شد، که این خود گواه بر عدم سازش‌گری او در اصول شریعت الله است. بنابراین، مطرح کردن دیدگاه‌هایی که به نوعی شریعت را از حوزه عمومی کنار می‌زند و آن را صرفاً به احوال شخصی افراد منحصر می‌کند، از منظر فقه حنفی قابل پذیرش نیست و انحراف از مبانی اصیل این مذهب محسوب می‌شود.

رویکرد سازش‌کارانه و سکولارنمای مولوی عبدالحمید، هدف مشخصی را دنبال می‌کند و آنهم ترغیب امارت اسلامی افغانستان به “رها کردن اصول مبانی عقیده اسلامی” خود به منظور “رضایت غرب و بخصوص آمریکا”. این تحلیل بر این پایه استوار است که با توجه به فشارها و خواسته‌های غرب در خصوص مسائل اجتماعی، حکومتی و آزادی‌های فردی (از منظر غربی)، دیدگاه‌هایی که به سمت نرمش و تغییر در احکام شرعی حرکت می‌کنند، می‌توانند ابزاری برای تحقق این خواسته‌ها تلقی شوند.

• توصیه به “رها کردن اصول” و دعوت به تغییر در مسائلی چون ساختار حکومتی امارت اسلامی، در واقع دعوتی است برای عدول از مبانی‌ای که این نظام بر پایه آن‌ها شکل گرفته است. این مبانی، که شامل اجرای کامل شریعت، عدم سازش با فشارهای خارجی در مسائل اعتقادی و عملی، و استقلال از نفوذ قدرت‌های غربی است، از ارکان فکری امارت اسلامی به شمار می‌رود. قرآن کریم به شدت از پیروی از اهل کفر و جلب رضایت آنان نهی می‌کند چون: وَلَن تَرْضَىٰ عَنكَ الْيَهُودُ وَلَا النَّصَارَىٰ حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ (بقره/ ۱۲۰) یهود و نصاری هرگز از تو راضی نخواهند شد، مگر اینکه از ملت و آیینشان پیروی کنی. این آیه بر این حقیقت تأکید دارد که رضایت غرب (که تماماً بر پایه ارزش‌های سکولار و لیبرال بنا شده) تنها با دست کشیدن از اصول دینی حاصل می‌شود.

تفاوت اصلی بین مولوی عبدالحمید و امارت اسلامی افغانستان در میزان پایبندی به اجرای بی‌قید و شرط شریعت و عدم سازش با فشارهای بیرونی است. در حالی که امارت اسلامی بر حفظ و اجرای کامل احکام اسلامی، حتی در مواجهه با تحریم‌ها و فشارهای بین‌المللی، تأکید دارد، اما مولوی عبدالحمید با طرح مباحثی که می‌تواند به تفسیرهای “لیبرال” از دین منجر شود، عملاً راه را برای نفوذ تفکرات سکولار و غربی باز می‌کند. این تقابل نه تنها در مسائل سیاسی، بلکه در عمق مبانی فکری و اعتقادی نیز ریشه دارد.

از منظر اسلامی، سکولاریسم (جدایی دین از حاکمیت و جامعه) به عنوان دین سکولاریستها(=مشرکین) در طول تاریخ بشریت، در تقابل بنیادین با مفهوم حاکمیت الهی و جامعیت دین اسلام قرار داشته است. دعوت به سکولار شدن، به معنای کنار گذاشتن بخش عظیمی از احکام اسلامی از حوزه عمومی زندگی است که این خود مغایر با نص صریح قرآن و سنت است.

بدون شک چنین رویکردهایی که توسط امثال مولوی عبدالحمید ارائه می شود، در نهایت به تضعیف هویت اسلامی و اصول شریعت در جوامع مسلمان منجر خواهد شد.

نگاهی به مواضع مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی در برابر امارت اسلامی افغانستان و ایران (1)

نگاهی به مواضع مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی در برابر امارت اسلامی افغانستان و ایران (1)

کاتب: عبدالرحمن براهویی

 خداوند متعال می‌فرماید: وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا (آل عمران/ ۱۰۳) پس اسلام دین وحدت است و هر سخنی که باعث تفرقه میان مسلمانان شده و خواسته‌های دشمنان اسلام را تأمین کند، باید با دقت نقد شود. اخیراً مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی، عالمی از اهل سنت ایران، مواضعی اتخاذ کرده‌اند که با سیاست‌های امارت اسلامی افغانستان در مسئله تطبیق شریعت و نیز با جمهوری اسلامی ایران در برخی مسائل حکومتی و اجتماعی هم‌خوانی ندارد و متأسفانه این مواضع با گفتمان رسانه‌های غربی و سکولار همسو است.

الله جل جلاله می‌فرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ (نساء/ ۵۹). فقهای مذاهب 4گانه ی اهل سنت و جماعت (امام ابوحنیفه، امام مالک، امام شافعی و امام احمد بن حنبل) «اولی الامر» را به حاکمان مسلمان تفسیر کرده‌اند، حتی اگر عادل نباشند (تا زمانی که به کفر آشکار فرمان ندهند) و آنهم بر اساس احادیثی چون این حدیث است که از عُبادة بن الصامِت ـ رضی الله عنه ـ روایت است که گفت: بايَعْنا رسولَ اللهِ صلَّى اللهُ عليه وسلَّمَ على السَّمعِ والطَّاعةِ في العُسرِ واليُسرِ، والمَنشَطِ والمَكرَهِ، وألَّا نُنازِعَ الأمْرَ أهلَه، وأنْ نَقولَ بالحَقِّ حيثما كنَّا، ولا نَخافَ في اللهِ لَومةَ لائمٍ.[1] با رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ بر شنیدن و اطاعت کردن در سختی و آسانی و خوشی و ناخوشی و بر ترجیح دیگران بر ما بیعت کردیم و اینکه دربارهٔ امر (حکمرانی) با اهل آن درگیر نشویم و اینکه هرجا باشیم حق را بگوییم و در راه الله از سرزنش سرزنشگری نترسیم.

 امارت اسلامی افغانستان هرچند ممکن است در برخی سیاست‌ها با افکار و تاویلات عده ای اختلاف داشته باشد، اما اساساً یک حکومت اسلامی است که احکام شریعت را بر اساس فقه رایج بین مردم افغانستان اجرا می‌کند. انتقاد از حکومت اسلامی به سبک غرب‌گرایان سکولار و همراهی با رسانه‌های بیگانه، مصداق نافرمانی از اولی الامر و هماهنگی با کفار علیه مؤمنان است.

الله جل جلاله می‌فرماید: لَا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ ۚ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَٰلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْءٍ (آل عمران/ ۲۸). مواضع مولوی عبدالحمید که در رسانه‌های غربی و گروه منافقین داخلی مثل شبکه کلمه و…  بازتاب گسترده دارد و با خواسته آمریکا و صهیونیستها و اروپا برای «افغانستان سکولار» هم‌خوانی دارد، عملاً نوعی هم‌پیمانی با کفار علیه حکومت اسلامی افغانستان محسوب می‌شود.

در مورد مساله ی حجاب که این روزها عده ای بخصوص با دروغپردازی در مورد زنان هرات جنگی روانی بر علیه امارت اسلامی راه انداخته اند باید بگوئیم که الله جل جلاله می فرماید: يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ۚ ذَٰلِكَ أَدْنَىٰ أَنْ يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ (احزاب/ ۵۹) پس حجاب یک حکم قطعی قرآنی است. حکومت اسلامی وظیفه دارد برای اجرای این حکم تلاش کند. انتقاد از سیاست حجاب امارت اسلامی با ادبیات سکولاریستی «حقوق زنان» و «آزادی» که برگرفته از گفتمان فمینیستی غرب است، در حقیقت نادیده گرفتن یک حکم الهی است. آیا عالمی که از اجرای حکم الله انتقاد می‌کند، شایسته عنوان «عالم» است؟

نکته ی دیگر اینکه رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: يدُ المسلمينَ علَى مَن سِواهم تتَكافأُ دماؤُهم وأموالُهم ويُجيرُ علَى المسلِمينَ أدناهم ويردُّ علَى المسلِمينَ أقصاهم.[2]یعنی مسلمانان در برابر دشمنان مشترک (کفار) یک دست و یکپارچه‌اند. هر کس در برابر دشمنان اسلام – که امروز آمریکا و اسرائیل در رأس آن‌ها هستند – صف مسلمانان را بشکند و با سخنان خود از حکومت اسلامی انتقاد کند که خوراک تبلیغاتی دشمن شود، مرتکب گناه کبیره شده است.

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: لا تكونوا عونَ الشيطانِ على أخِيكمْ (لا تَكونوا عونًا للشَّيطانِ على أخيكُم) [3] کسی که از اختلافات میان مسلمانان (مثلاً بین شیعه و سنی) سوءاستفاده کرده و با سخنان خود بهانه به دست دشمنان بدهد، در حقیقت یاور شیطان علیه برادر مسلمان خود شده است.

با این وجود تاریخ اسلام مملو از نمونه‌هایی است که برخی علمای ظاهربین و دنیاطلب، به نام «اصلاح» و «انتقاد»، با کفار محارب خارجی هم‌صدا شدند. به عنوان مثال: در زمان حمله مغول، برخی علمای درباری به جای جهاد، با مغولان همکاری کردند و در دوره استعمار انگلیس در هند، مولوی عبدالحی و برخی دیگر از علما، فتوای همکاری با انگلیس علیه مجاهدان مسلمان دادند و در دوره پهلوی، برخی از «علمای درباری» به جای حمایت از روحانیت مبارز، خواستار «اسلام میانه‌رو» و «جدایی دین از حاکمیت» شدند و کسانی چون سیاف و محقق همین الان نیز در کنار کفار محارب خارجی و بر علیه امارت اسلامی هستند.

امروز نیز مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی با طرح مسائلی مانند «آزادی حجاب»، «حقوق زنان به سبک غربی» و «انتقاد از محدودیت‌های آموزشی دختران در افغانستان»، دقیقاً همان گفتمانی را تکرار می‌کند که رسانه‌های سکولارغربی برای تضعیف حکومت‌های اسلامی طراحی کرده‌اند. این همان «خیانت علمانماها» است که در طول تاریخ، دشمن را برادر اسلامی خود ترجیح می‌دهند.


[1]  أخرجه البخاري (7056) ، ومسلم (1706)، والنسائي (4149)، وابن ماجه (2866)، وأحمد (22725) واللفظ له

[2]  الألباني، صحيح ابن ماجه 2191

[3]  أخرجه البخاري (6781) ، وأبو داود (4477)، وأحمد (7985) باختلاف يسير تامًا.

مولوی عبدالاحد خطیب‌زاده، رئیس شورای سراسری بلوچ‌های افغانستان مدافع سازشکاران با آمریکا و اسرائیل

مولوی عبدالاحد خطیب‌زاده، رئیس شورای سراسری بلوچ‌های افغانستان مدافع سازشکاران با آمریکا و اسرائیل

کاتب: براهندک بلوچ

به محترم مولوی عبدالاحد خطیب‌زاده اخبار نادرست داده اند که گویا نماینده ی رهبر ایران در ولایت سیستان و بلوچستان به مولوی عبدالحمید توهین کرده است و همین امر باعث واکنش غیر شرعی ایشان به مساله شده است .

در ابتدا لازم است بدانیم که آیت الله محامی در مورد مولوی عبدالحمید گفته است:

  • ایجاد ناامنی با دامن زدن به مسئله تبعیض
  •  وتبلیغ «افکار وهابیت»
  • «ریختن آب به آسیاب دشمن»

اگر دقت کنیم این سخنان توهین به مولوی عبدالحمید نیست، بلکه «اتهام» هستند. آیا روش برخورد با کسی که اتهامی به شما زده و روش پاسخگوئی شما به اتهامات این است که سروصدا و جنجال راه بیندازید؟ یا اینکه از طرف مقابل دلیل بخواهید و خودتان هم جهت رد این اتهامات دلیل و برهان ارائه دهید؟  

بدون شک ما توهین به هر عالم مسلمانی را محکوم می‌دانیم و این حق را نیز به خود می دهیم که به اندازه جایگاهی که مولوی عبدالاحد خطیب‌زاده در آن قرار گرفته سخن نگفت بلکه همچون یک شخص عوام کوچه بازاری وارد بازی شد که این بازی به او هم ربطی نداشت چون ایشان به جای پیروی از سیاست خردمندانه‌ی امارت اسلامی افغانستان، در امور داخلی یک کشور اسلامی همسایه مداخله کرد و از کسی دفاع کرد که کارنامه‌اش سراسر سازش با افکار کفری سکولاریستی و سازش و تسلیم پذیری در برابر آمریکا و اسرائیل است.

امارت اسلامی افغانستان به‌عنوان یک دولت اسلامی و عضوی از خانواده‌ی امت اسلام، سیاست «حسن همجواری» و «عدم مداخله در امور داخلی کشورهای مسلمان» را در پیش گرفته است. ایران یک کشور مسلمان و همسایه‌ی افغانستان است. هرگونه مداخله در امور داخلی ایران، به هر بهانه و تحت هر عنوانی، خلاف سیاست رسمی امارت اسلامی و خلاف شریعت اسلامی است.

شما به‌جای اینکه در دفاع از یک شخصیت جنجالی در ایران، اعلامیه بدهید، بهتر بود از سیاست امارت اسلامی پیروی می‌کردید و اجازه می‌دادید تکلیف هر کسی در دادگاه‌های همان کشور روشن شود و یا اینکه بر اساس «ادلة الفقه» مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله وارد بحث می شدید و ما تنها یک دلیل شرعی از شما می دیدیدم نه تخلیه احساسات را.

ای مولوی خطیب‌زاده، شما خوب می‌دانید یا باید بدانید که مولوی عبدالحمید زاهدانی چه مواضع مخربی در برابر تجاوزات نظامی آمریکا و صهیونیست‌ها علیه دارالاسلام ایران داشته است، او یک بار هم در برابر تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل به خاک ایران نگفت مردم باید جهاد کنند و در این بحران سخنانی گفت که به تضعیف روحیه‌ی مسلمانان و تقویت دشمن انجامید و مکرراً پیام تسلیم به دشمن صادر می‌کرد که به معنای تسلیم بی‌قید و شرط در برابر خواسته‌های آمریکا و اسرائیل و تضعیف امنیت یک کشور اسلامی بود.

آیا به نظر شما این یعنی «خدمت به اسلام»؟  آیا کسی که با دشمنان خدا و رسولش همسو می‌شود و کشور اسلامی را در برابر بیگانگان تضعیف می‌کند، سزاوار دفاع شماست؟

اهل علم در ابواب «الحدود» و «أحکام البغاة» تصریح کرده‌اند: «مَنْ أَعَانَ قَوْمًا مُحَارِبِينَ عَلَى الْمُسْلِمِينَ بِسِلَاحٍ أَوْ مَالٍ أَوْ رَأْيٍ، فَهُوَ مِنْ أَهْلِ الْبَغْیِ وَالْفَسَادِ، وَيَجِبُ عَلَی الْإِمَامِ أَنْ يُقِيمَ عَلَيْهِ الْعُقُوبَةَ الرَّادِعَةَ وَيَمْنَعَهُ مِنَ الْإِفْسَادِ فِي الْأَرْضِ» هر که با اسلحه، مال یا رأی خود به گروهی محارب بر ضد مسلمانان کمک کند، از اهل بغی و فساد است و بر امام واجب است او را مجازات بازدارنده کند و از فساد در زمین بازش دارد.

این قاعده در کتاب‌هایی چون «بدائع الصنائع» و «المبسوط» امام سرخسی رحمه‌الله نیز به روشنی آمده است. از نظر فقه حنفی، کسی که در زمان جنگ، به نفع دشمن سخن بگوید و مسلمانان را به تسلیم دعوت کند، مشمول همین حکم است و دولت اسلامی حق دارد او را محاکمه و مجازات کند.

شما بفرمائید اگر خود شما همین الان سخنانی در حمایت از بغاوتگران گروه احمد مسعود و محقق و دوستُم و سایر خائنین به دین و وطن بگوئید امارت اسلامی باید چه برخوردی با شما داشته باشد؟ یعنی شما مقدس و معصوم هستید و کسی حق ندارد به شما یا کسانی چون مجددی و سیاف و ربانی و محقق و امثالهم بگوید شماها اشتباه کرده اید؟ اگر کسی هم بگوید دچار توهین شده است؟ مَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ.؟

مولوی صاحب، دفاع از هر عالم مسلمانی به‌جاست، اما مشروط به اینکه مواضع او با قرآن و سنت و مصالح امت اسلامی هماهنگ باشد. اگر مواضع کسی در خط دشمن باشد، نقد صریح آن نه‌تنها توهین نیست، بلکه وظیفهٔ شرعی هر مسلمان و به‌خصوص علماست و  نقد مواضع دیگران، توهین نیست، بلکه نصیحت و امر به معروف و نهی از منکر است و چنانچه از تمیم داری ـ رضی الله عنه ـ روایت است که پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمودند: «الدِّينُ النَّصِيحَةُ»: «دین نصیحت است». گفتیم: برای چه کسی؟ فرمود: «لِلهِ وَلِكِتَابِهِ وَلِرَسُولِهِ وَلِأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِينَ وَعَامَّتِهِمْ»: «برای الله و برای کتابش و برای پیامبرش و برای امامان (حاکمان) مسلمان و عموم آنان».[1]

پس کسی که به او نقد می شود و به جای دلیل و برهان شروع می کند به سروصدا و جنجال و آنرا توهین به خود می داند یا انسان متکبری است که خود را مقدس و به دور از عیب می داند یا انسان ضعیفی است که عیب در او وجود دارد و قدرت پاسخگوئی ندارد یا هر دو.


[1]  مسلم 55

مولوی عبدالاحد خطیب‌زاده  بلوچ و دفاع از مواضع «اسلام آمریکائی – صهیونی جدید» مولوی عبدالحمید زاهدانی (2)

مولوی عبدالاحد خطیب‌زاده  بلوچ و دفاع از مواضع «اسلام آمریکائی – صهیونی جدید» مولوی عبدالحمید زاهدانی (2)

کاتب: محمد اسامه

ما می توانیم از شما بپرسیم اگر چنین سخنانی که مولوی عبدالحمید می گوید در افغانستان گفته می‌شد، چه می‌شد؟

شما خود بهتر می‌دانید که اگر کسی در دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان در زمان حملات آمریکا، به‌جای محکومیت کفار محارب و اشغالگر می گفت:   «باید با آمریکا سازش کرد» یا «تسلیم خواسته‌های اسرائیل شویم» آیا امارت اسلامی او را رها می‌کرد؟  قطعاً نه، بلکه با او همچون سیاف و سایر غلامان برخورد می کرد و به اندازه ی ریش او هم اهمیت نمی داد و تحت عنوان «معاونت با دشمن» به مراجع قضایی معرفی و مجازات می‌شد.

پس چرا در مورد ایران، که یک کشور اسلامی و همسایه است، باید معیار دیگری داشته باشیم؟ 

یا اصول اسلامی و قوانین امارت اسلامی برای همهٔ کشورهای اسلامی یکسان است، یا هیچ است.

ای برادر محترم و غیرتمند، اگر غیرت شما واقعاً اسلامی است، این غیرت را صرف حمایت از کسی نکنید که در خط دشمنان اسلام قرار دارد. بهتر است:

• به علمای بلوچ و همهٔ مسلمانان توصیه کنید که حممله‌های آمریکا و اسرائیل را محکوم کنند

• دعوت به مقاومت و دفاع از دارالاسلام را تقویت کنید

• به جای «دفاع از یک شخص»، از «دین و امت» دفاع کنید.

با سخنان آن آخوند شیعه نقد بودند و نه توهین و به جای غوغاسالاری و سروصداهای بیجا و جاهلانه، هر کسی می توانست با برهان و دلیل به این سخنان پاسخ دهد اگر پاسخی داشت، با این وجود ما به هیچ خطیب و عالمی توهین نمی‌کنیم، اما نقد مواضعی که به نفع آمریکا و اسرائیل و سایر کفار محارب و اهل بغی تمام می شود، واجب شرعی است. 

شما به‌جای این سخنان نسنجیده، بهتر بود از سیاست امارت اسلامی پیروی می‌کردید و در امور داخلی همسایگان مداخله نمی‌کردید. و اگر واقعاً می‌خواهید از مولوی عبدالحمید دفاع کنید، نخست او را دعوت کنید که :

  • تنها منهج اهل سنت و جماعت بر اساس فقه امام ابوحنیفه رحمه را بیان کند نه اینکه مثل طوطی سخنان سکولارها را تکرار کند.
  • بر اساس مذهب ااهل سنت و جماعت اعلام کند که جهاد بر علیه آمریکا و اسرائیل اشغالگر که به ایران حمله کرده اند حداقل بر تمام کسانی که این کفار با آنها می جنگند فرض عین است.
  •  بر اساس مذاهب اهل سنت اعلام کند که عقاید سکولاریستی کفر است و بلوچها نباید با سکولاریستها همکاری کنند.
  • بر اساس مذهب اسلامی اعلام کند که جنگ گروههای مختلف سکولار و غیر سکولار بلوچ بر علیه ایران بغی است و غیر شرعی.

آیا حاضرهستید چنین پیشنهادی به مولوی عبدالحمید بدهید یا قومیت گرائی اجازه نمی دهد و ممکن است اگر زمینه فراهم شود خود شما نیز به خاطر قومیت مرتکب همین انحرافات مولوی عبدالحمید شوید؟

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ

مولوی عبدالاحد خطیب‌زاده  بلوچ و دفاع از مواضع «اسلام آمریکائی – صهیونی جدید» مولوی عبدالحمید زاهدانی (1)

مولوی عبدالاحد خطیب‌زاده  بلوچ و دفاع از مواضع «اسلام آمریکائی – صهیونی جدید» مولوی عبدالحمید زاهدانی (1)

کاتب: محمد اسامه

اسلام آمریکائی را استاد سید قطب رحمه الله به وجود آورد و «اسلام آمریکائی – صهیونی جدید» را نیز ابوولید المصری از نظریه پردازان همسو با الشیخ اسامه بن لادن رحمه الله در مورد کسانی به کار برد که نتیجه و خروجی نهائی فعالیتهای آنها به نفع آمریکا و صهیونیستها تمام می شود .

ابوولید المصری شخصی چون مولوی عبدالحمید اهل زاهدان ولایت سیستان و بلوچستان ایران را جزو جریان «اسلام آمریکائی – صهیونی جدید» می داند و این بر اهل مومنی که بر منهج اهل سنت و جماعت آگاهی داشته باشد واضح و آشکار است که مولوی عبدالحمید مبلغ اسلام لیبرالی است که جامعه را به سمت و سوی سکولاریسم و مخالفت با حاکمیت اسلامی می کشاند.

ای برادر محترم مولوی عبدالاحد خطیب‌زاده،

هیچ مسلمانی راضی نیست که به یک شخص عادی یا یک خطیب یا یک عالم اهانت شود، اما «اهانت» غیر از «نقد مواضع» است. شما به نمایندگی از مومنین غیرتمند بلوچ، حق دارید از آبروی علمای خود دفاع کنید، اما اگر مواضعی که از آن دفاع می‌کنید، هم‌سو با آمریکا و اسرائیل و در تضاد با مصالح امت اسلامی باشد، دفاع شما نه‌تنها درست نیست، بلکه شما را در مسئولیت آن مواضع شریک می‌کند.

نکته ی اول برای شما این است که بهتر بود از سیاست امارت اسلامی تبعیت می‌کردید. امارت اسلامی افغانستان رسماً سیاست «عدم مداخله در امور داخلی همسایگان» و «حسن همجواری» را اعلام کرده است. شما به‌عنوان یک شهروند افغانستان و رئیس یک شورای قومی، باید از همین سیاست پیروی کنید، نه اینکه در امور داخلی ایران که یک کشور اسلامی است، موضع‌گیری کنید.

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: مِنْ حُسْنِ إِسْلَامِ الْمَرْءِ تَرْكُهُ مَا لَا يَعْنِيهِ.[1]  از خوبیِ اسلامِ انسان این است که آنچه به او مربوط نیست رها کند.

ایران همسایهٔ افغانستان است و دخالت در امور آن، نه به نفع امت اسلامی است، نه به نفع بلوچ‌ها و نه به نفع امارت اسلامی. شما بهتر بود به‌جای حمایت از کسی که برای اسلام مورد نظر آمریکا و اسرائیل و اپوزیسیون سکولار ایرانی تبلیغ می کند و علیه حاکمیت ایران در زمان جنگ سخن گفته است، از سیاست بی‌طرفی کشور خود دفاع می‌کردید.

شما بهتر از من می‌دانید که مواضع مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی زاهدانی در دهه‌های اخیر چگونه بوده است. با این حال، برای روشن شدن مطلب اشاره می‌کنم:

در برابر تجاوزات نظامی کفار محارب آمریکا و رژیم صهیونیستی به دارالاسلام ایران، ایشان یک بار هم حکم جهاد که نزد اهل سنت در چنین موقعیتهائی فرض عین است را برای مردم بیان نکردند بلکه مکرراً خواهان «سازش» و «مذاکره» و «تسلیم شدن» در برابر خواسته‌های آمریکا و اسرائیل بوده‌اند در حالی که از او سخنانی صادر شده است که روحیهٔ مدافعان سرزمین‌های اسلامی را تضعیف و به دشمنان اسلام جرئت می‌دهد.

 تمام دنیا به قدرت برتر نظامی ایران در برابر آمریکا و شرکایش گواهی داده اند و همه می دانیم که آمریکا تنها زبان اسلحه را می فهمد و الله جل جلاله می فرماید: فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَكُمْ وَلَن يَتِرَكُمْ أَعْمَالَكُمْ  (محمد/35) پس سست نشوید و به سوی صلح و تسلیم دعوت نکنید، در حالی که شما برترید و خدا با شماست.

در این صورت دعوت به «سازش با دشمن» در حالی که مسلمانان در موضع دفاع اند و کفار خواستار تسلیم مومنین و تحمیل خواسته های خود بر آنان است و مومنین قادر به جهاد و برطرف کردن فتنه ی این کفار محارب هستند، خلاف دستور شرع است.

در مذهب حنفی، یاری رساندن به کفار محارب بر ضد مسلمانان — حتی با گفتار، قلم و رأی — از گناهان کبیره است و موجب «تعزیر» شرعی می‌شود.

در منافقب امام ابوحنیفه رحمه الله آمده که فرموده است: هر کس به ظالمی کمک کند، در ظلم او شریک است. همچنین فقهای حنفی در کتب معتبری مانند «بدائع الصنائع» و «المبسوط» تصریح کرده‌اند که اعانت بر معصیت حرام است و تقویت کفار بر ضد مسلمین مجاز نیست و کسی که با رأی یا بیان خود به دشمنان کشورهای اسلامی کمک کند، مستحق تعزیر و مجازات است.

بنابراین، اگر سخنان «مجاهد ستیزانه» و «دعوت به تسلیم» در برابر آمریکا و اسرائیل، در یک کشور اسلامی هنگام جنگ صادر شود، از دیدگاه فقه حنفی قابل تعقیب است.


[1]  الترمذي  2317 – ابن ماجه  3976

شوراهای قومی و زبانی از دیدگاه قرآن و حدیث و دفاع جاهلانه و غدر امثال مولوی عبدالاحد خطیب‌زاده از بلوچهای ا.ا.افغانستان (4)

شوراهای قومی و زبانی از دیدگاه قرآن و حدیث و دفاع جاهلانه و غدر امثال مولوی عبدالاحد خطیب‌زاده از بلوچهای ا.ا.افغانستان (4)

کاتب: مولوی محمد رخشانی بادینی

اگر عالمی به نام «دفاع از حقوق قوم و زبان» از کسی دفاع کند که سخنانش به نفع جبهه کفر و به ضرر جبهه اسلام است، این همان «خیانت» است و مولوی عبدالاحد خطیب‌زاده به حمایت از فردی به نام مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی در ایران برخاسته است در حالی که این شخص سخنانی بر زبان می‌آورد که ضررش بیشتر به امارت اسلامی افغانستان می‌رسد تا ایران.

چرا؟ زیرا مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی با سوءاستفاده از تریبون «اهل سنت» و «پیروی از فقه امام ابوحنیفه رحمه الله»، از ایران انتقاد می‌کند که چرا برای بهائی های کافر و سایر کفار حقوقی برابر با مسلمین نمی دهد؟ یا چرا به احزاب سکولار و مرتد اجازه ی فعالیت نمی دهد و حاکمیت را در اختیار آنها قرار نمی دهد؟ و یا چرا با آمریکا و غرب و اسرائیل سازش نمی‌کند و به آنها امتیازاتی که می خواهند نمی دهد یا چرا مردم با مشکلات اقتصادی و معیشتی مواجه‌اند و دهها شبهه ی دیگر که اگر در امارت اسلامی افغانستان مطرح می شد تا کنونی جسدی به نام مولوی عبدالحمید بر روی زمین باقی نمانده بود.

 این در حالی است که جنگ بین جبهه کفر و اسلام در جریان است و آمریکا و صهیونیست‌ها دشمن اصلی مسلمانان‌اند. در چنین شرایط حساسی، سخن از دفاع از احزاب سکولار خائن و «سازش با غرب» یعنی خنثی‌کردن جهاد و خنثی کردن دفاع از مسلمانان و سرزمین اسلامی آنها.

جالب‌تر اینکه حکومت ایران در حال حاضر هیچ مشکل جدی برای او ایجاد نکرده است؛ اما اگر همین سخن از زبان یک «آخوند شیعه‌مذهب» بیان می‌شد، مراجع قضایی ایران بلافاصله او را «مفسد فی‌الأرض» شناخته و اشد مجازات را برایش صادر می‌کردند. این سهل انگاری و مماشات غیر لازم و یک رفتار دوگانه و غیرقابل قبول برای اهل سنت ایران است که خواهان جهاد با کفار محارب خارجی و محافظت از دین و خاک خود هستند.

امام ابوحنیفه رحمه الله در طول زندگی خود در برابر ظلم و باطل ایستاد و حتی زندان و شکنجه را تحمل کرد تا از حق دفاع کند. او هرگز از جبهه‌ی کفر حمایت نکرد و مردم را به تسلیم در برابر دشمن دعوت ننمود. او بر وحدت امت اسلامی تأکید داشت و تعصبات قومی و نژادی را محکوم می‌کرد.

آیا دفاع از کسی که در بحبوحه جنگ کفر و اسلام، سخن از سازش با آمریکا و غرب می‌گوید، پیروی از امام ابوحنیفه است؟ هرگز! بلکه این کاریکاتوری از «حنفیت» است؛ به نام امام ابوحنیفه، ولی در جهت خلاف سیره او.

امام ابوحنیفه رحمه الله به شاگردان خود آموخت که حق را معیار قرار دهند، نه افراد را. او هرگز نمی‌پذیرفت که به نام قوم و زبان، از کسی دفاع شود که حرف‌هایش به نفع دشمنان اسلام است.

از دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان به عنوان متولی نظام اسلامی در این سرزمین، خواسته می‌شود:

1. همان‌گونه که احزاب را منحل کرد، شوراهای قومی و زبانی را نیز رسماً ممنوع اعلام کند.

2. به عالمانی که از تریبون دین برای تعصب قومی و زبانی بهره‌برداری می‌کنند، تذکر جدی بدهد.

3. از هرگونه حمایت از کسانی که در شرایط جنگ کفر و اسلام، سخن از سازش با آمریکا و غرب می‌گویند، جلوگیری کند.

4. بر اساس قرآن و سنت، وحدت اسلامی را بر هر شعار قومی و زبانی مقدم بدارد و این مسیر را نشانه‌ی روشن «پیروی واقعی از سیره امام ابوحنیفه» بداند.

5. اجازه ندهد که افراد متفرق به صورت خودسر و بر خلاف سیاستهای رهبریت امارت اسلامی افغانستان و به دلایلی قومیتی و زبانی در امور داخلی سایر کشورهای همسایه دخالت غیر شرعی کنند تا بهانه ای جهت مداخلات دیگران در امور داخلی امارت اسلامی افغانستان فراهم نشود.

وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ

شوراهای قومی و زبانی از دیدگاه قرآن و حدیث و دفاع جاهلانه و غدر امثال مولوی عبدالاحد خطیب‌زاده از بلوچهای ا.ا.افغانستان (3)

شوراهای قومی و زبانی از دیدگاه قرآن و حدیث و دفاع جاهلانه و غدر امثال مولوی عبدالاحد خطیب‌زاده از بلوچهای ا.ا.افغانستان (3)

کاتب: مولوی محمد رخشانی بادینی

نکته دیگر این است که حکومت ایران هیچ مشکلی برای مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی ایجاد نکرده است و او آزادانه به ایراد خطبه می‌پردازد. اگر یک عالم حنفی در ایران از حق و عدالت دفاع کند، جای او محترم است؛ اما اینکه به‌جای دفاع از حق، علیه یک دارالاسلام در حال جنگ با آمریکا و اسرائیل سخن بگوید، کاملاً خلاف شریعت است.

از عبدالله بن عَمرو ـ رضی الله عنهما ـ روایت است که پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمودند: المُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ المُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَيَدِهِ، وَالمُهَاجِرُ مَنْ هَجَرَ مَا نَهَى اللَّهُ عَنْهُ .[1] مسلمان کسی است که مسلمانان از زبان و دست او در امان باشند؛ و مهاجر کسی است که آنچه را الله از آن نهی کرده، ترک گوید.

عبدالحمید زاهدانی با سخنان خود، نه تنها امنیت یک کشور اسلامی را به خطر می‌اندازد، بلکه به دشمنان اسلام جرئت می‌دهد.

مولوی عبدالاحد خطیب‌زاده شما تصور کنید اگر یک آخوند شیعه همین سخنان را در امارت اسلامی افغانستان در مورد واگذاری بگرام به آمریکا یا تسلیم شدن به خواسته های آمریکا و اسرائیل و سایر کفار می‌گفت که «چرا امارت اسلامی افغانستان با آمریکا و اسرائیل و سایر کفار سازش نمی‌کند و شرایط آنها را نمی پذیرد؟» مطمئناً مراجع قضایی امارت اسلامی افغانستان و مجاهدین غیور او را مفسد فی الأرض تشخیص داده و اشد مجازات را برایش صادر می‌کردند. اما چون مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی هم قوم و  خطیب‌زاده است، او می‌آید و بی‌پروا از وی دفاع می‌کند. این عین تعصب جاهلی و عبادت مولوی ها و احبار و رهبان و آخوندها  است که رسول الله صلی الله علیه وسلم از آن تبری جستند.

از عدی بن حاتم رضی الله عنه روایت است که می گوید: از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم که این آیه را تلاوت می کند: «اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدُوا إِلَهًا وَاحِدًا لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ»: «[این کفار ] علما و راهبان خود و [همچنین] مسیح ـ پسر مریم ـ را به جای الله [به عنوان] معبودان خویش تلقی کردند؛ حال آنكه دستوری جز این نداشتند که فقط الله یگانه را عبادت کنند كه معبودى [به حق] جز او نیست. او تعالی از کسانی [یا چیزهایی] که برایش شریک قرار می دهند منزه است». این بود که گفتم: ما آنها را عبادت نمی کردیم.

رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «أليس يُحَرِّمُونَ ما أحل الله فتُحَرِّمُونَهُ؟ ويُحِلُّونَ ما حَرَّمَ الله فتُحِلُّونَهُ؟»: «آیا آنها حلال الله را حرام نمی کردند و شما [به پیروی از آنها] نیز آن را حرام می دانستید؟ و آیا آنها حرام الله را حلال نمی کردند و شما [به پیروی از آنها] آن را حلال می دانستید؟». [2]

گفتم: بله چنین بود.

فرمود: عبادت کردن آنها همین است». پس گفتم: بله چنین بود. فرمود: «فَتِلْكَ عِبَادَتُهُمْ»: «عبادت کردن آنها همین است».

آیا دوری گرفتن امثال مولوی عبدالحمید زاهدانی  از شریعت الله و گفتن سخنانی بر خلاف شریعت الله و فقه مذهب امام ابوحنیفه و حتی گفتن سخنانی که باب میل کفار غربی و طاغوتهای منطقه ای و رسانه های سکولاریستها است دعوت مردم به عبادت خودش نیست؟

قطعاً هست و مومنین باید مردم را از عبادت این دسته از تاجران دین برحذر دارند نه اینکه همچون مولوی عبدالاحد خطیب‌زاده به خاطر قومیت از آنها حمایت جاهلانه کنند.

دفاع مولوی مولوی عبدالاحد خطیب‌زاده از عبدالحمید زاهدانی دفاع به خاطر قومیت است نه اسلام و گرنه باید از او می دیدم که از آنهمه ظلمی که به علمای اسلام در زندانهای آل سعود و غرب و بنگلادش و هند و تاجیکستان و ازبکستان و چین کمونیستی و … می شود نیز دفاعی می کرد اما هرگز چنین دفاعی ندیده ایم و این عیب بزرگی است که نشان می دهد این شخص شایستگی چنین جایگاهی را در میان قوم غیور و آگاه بلوچ ندارد مگر اینکه اشتباه خود را با استناد به مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله که مذهب غالب قوم بلوچ است اصلاح کند.

اینجاست که باید بار دیگر تکرار کنیم که دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان همان‌گونه که احزاب سیاسی را برای پاسداری از وحدت اسلامی منحل و ممنوع کرد، باید شوراهای فراگیر قومی و زبانی را نیز ممنوع اعلام کند؛ زیرا این مجالس نه تنها بر پایه «حق» و «تقوا» شکل نگرفته، بلکه زمینه‌ساز تعصبات جاهلی، تجزیه صفوف مسلمانان و بهره‌برداری دشمنان اسلام است.

بنابراین، هرگونه شورای فراگیر، مجلس فراگیر یا حرکت سازمان‌یافته‌ای فراگیر که بر اساس قوم، زبان، نژاد شکل بگیرد، در تعارض صریح با قرآن و سنت است و تداوم آن، خیانت به کیان اسلامی محسوب می‌شود.


[1]  أخرجه البخاري (10)، ومسلم (40) مختصراً.

[2]  أخرجه الترمذي (3095) والطبراني (17/ 92) (218) والبيهقي (20376) مطولا بنحوه.

شوراهای قومی و زبانی از دیدگاه قرآن و حدیث و دفاع جاهلانه و غدر امثال مولوی عبدالاحد خطیب‌زاده از بلوچهای ا.ا.افغانستان (2)

شوراهای قومی و زبانی از دیدگاه قرآن و حدیث و دفاع جاهلانه و غدر امثال مولوی عبدالاحد خطیب‌زاده از بلوچهای ا.ا.افغانستان (2)

کاتب: مولوی محمد رخشانی بادینی

مولوی عبدالاحد خطیب‌زاده قبل از دفاع جاهلانه و از روی تعصب قومیتی از مولوی عبدالحمید می بایست ابتدا موضع گیری های مولوی عبدالحمید در برابر حکومت اسلامی و فقه امام ابوحنیفه رحمه الله در مساله ی حاکمیت و برخورد با کفار محارب و اشغالگر خارجی را بررسی می کردند و زمانی هم که یک مسئول شیعه ایرانی یا هر شخصی از هر بلوچی نقد می کند ابتدا سخنان شخص منتقد را بیاورد و بعد با دلایلی از فقه غرای مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله به پاسخ این شخص بپردازد.

مولوی عبدالاحد خطیب‌زاده اصلا سخنان آن مسئول حکومتی ایران را نیاورده تا بدانیم این شخص چه گفته و موضع ما باید بر اساس فقه مذهب خودمان چه باشد.

مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی زاهدانی بخشی از دستگاه تبلیغی و جنگ روانی کفار سکولار جهانی و گروههای سکولار داخلی بر علیه شریعت گرایان شیعی و سنی شده است و حتی یک فتوای جهاد بر علیه آمریکا و اسرائیل که به ایران حمله کرده اند از او ندیده ایم و اخیرا با دعوت به ذلت و تسلیم پذیری در برابر آمریکا و اسرائیل عملاً به کفار محارب مثل آمریکا و اسرائیل کمک می‌کند که بر ملت ایران فشار اقتصادی بیاورند و جنگ اقتصادی آنها را موجه نشان دهد و سپس بگویند: «ببینید اگر با ما سازش نکنید، مردم فقیر می‌شوند.» این دقیقاً همان جنگ اقتصادی و رسانه‌ای دشمن است.

اما متأسفانه مولوی عبدالاحد خطیب‌زاده به‌جای رد این سخنان و تشویق بلوچها و اهل سنت به دفاع و جهاد با آمریکا و اسرائیل، از او حمایت می‌کند. این یعنی او از تعصب قومی و زبانی پیروی می‌کند، نه از قرآن و سنت و فقه امام ابوحنیفه رحمه الله.

الله جل جلاله می فرماید: يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا ۚ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ (حجرات/۱۳) ای مردم، ما شما را از مرد و زنی آفریدیم و شما را ملت‌ها و قبیله‌ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. گرامی‌ترین شما نزد خدا با تقواترین شماست.

قرآن نگفته است که قوم و زبان ملاک حمایت و دوستی باشد، بلکه ملاک، تقوا و حق و باطل است. اگر کسی باطل بگوید، حتی اگر پدر و برادر ما باشد، نباید از او حمایت کنیم و جایز نیست کسی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد بدون چون و چرا و به حق و ناحق از قوم و نزدیکان خود دفاع کند و حق را از ناحق و عدل را از ظلم جدا ننماید.

از واثله بن الاسقع روایت شده :- قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، مَا الْعَصَبِيَّةُ؟ قَالَ: «أَنْ تُعِينَ قَوْمَكَ عَلَى الظُّلْمِ .[1] گفتم ای رسول خدا صلی الله علیه وسلم عصبیت چیست ؟ گفت آن است که قوم یا فامیل خود را بر ظلم کمک کنی ، و گرچه ناحق باشند آنان را تائید و یاری دهی.

خداوند متعال میفرماید : يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ . (نساء / ۱۳۵) ای ایمان داران لازم است رفتارتان عادلانه باشد و شهادت را تنها به خاطر خدا بیان کنید، هرچند به زیان خودتان و یا پدر و مادر و خویشان شما باشد.

و میفرماید : وَلا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى أَلاَّ تَعْدِلُوا. (مائده /۸ ) نا خوشنودی شما از طائفه ای ، شما را وادار به ظلم و بی عدالتی ننماید.

پیغمبر صلی الله علیه وسلم معنای این جمله را ( انصر اخاک ظالما او مظلوما) که در زمان جاهلیت شایع بود و ظاهراً این را میرساند که به حق و باطل برادرت را کمک کن ، تعدیل و تصحیح نمود و وقتی جمله مزبور را برای اصحاب بیان کرد ، اصحاب که نور ایمان در قلبشان میدرخشید و اصول اسلام در دلشان استحکام پیدا کرده بود ، تعجب کردند و گفتند: ای رسول خدا درست است که به برادر مظلوم مان باید کمک کنیم اما اگر ظالم باشد چگونه به او کمک کنیم ؟ پیغمبر صلی الله علیه وسلم در تعدیل و تصحیح جمله فوق فرمود: تَمْنَعُهُ مِنَ الظُّلْمِ فَذَلِكَ نَصْرلَهُ. [2]او را از ظلم باز دار این امر کمک به او است .

پس هر گونه تبلیغاتی که بر اساس تعصب آب و خاکی و مملکتی ویا نژادی و قومی باشد از تبلیغاتی جاهلیت محسوب است و اسلام ، پیغمبر صلی الله علیه وسلم وقرآن از آن بیزارند . اسلام علاقه ودوستی را اگر ناشی از اعتقاد نباشد، به رسمیت نمیشناسد و هیچ رابطه را جز برادری اسلامی تائید نمی نماید و دوستی و دشمنی را بر اساس کفر و ایمان قرار داده است ؛کسی که با اسلحه یا با زبان در جبهه ی کفار محارب و اشغالگر آمریکائی و اسرائیلی باشد دشمن مسلمان است هر چند رفیق همیشگی و یا یکی از نزدیکان ویا برادر تنی او باشد و یا یکی همچون سیاف و مجددی و محقق و دوستُم و … از هر قوم و مذهبی باشد.

پس ای مولوی عبدالاحد خطیب‌زاده، اگر هم‌قوم ما در خطای آشکار باشد، یاری واقعی این است که از خطای او جلوگیری کنیم، نه اینکه از او دفاع نماییم.


[1]  أخرجه أبو داود (5119)، وابن ماجه (3949) باختلاف يسير، والبخاري في ((الأدب المفرد)) (396) واللفظ له.

[2]  أخرجه الترمذي (2255) واللفظ له، وأخرجه البخاري (2444) باختلاف يسير