
در سالروز اعدام یک مفکر بزرگ، تأملی در میراث فکری شهید سید قطب رحمه الله (1)
کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)
قلم تاریخ امروز بر صحیفهٔ دهر، گذشت شصت سال از شهادت مردی را مینویسد که میتوان او را مرز فاصلی میان دو مرحله از تاریخ تعریف «نظام» در اسلام دانست.
مرحلهٔ نخست، مبتنی بر تعریف سنتی و عرفیِ قدیم از نظام در اسلام بود؛ تعریفی که بیشتر شخصمحور بود و همهچیز در فلک شاه و دامن شاه و سیلی و چپات شاه و امتیازات شاه و «کتاب آباق و عتاق» شاه میچرخید.
مرحلهٔ دوم، مرحلهای دیگر بود که سید قطب رحمه الله آن را در برابر سکولاریسم غرب در باب نظم و نظریهٔ دولت ارائه کرد.
شهید سید قطب رحمه الله، گرچه با تندی علیه نظم نوین سکولار جهانی نوشت و تعریف خود از نظام در اسلام را نسخهٔ نجات بشر معرفی کرد، اما انسان منصف نمیتواند حضور دستاوردهای تجربی و فنی غرب در باب نظام و نظریهٔ دولت را در نوشتههای وی نادیده بگیرد. حتی سیمای سید قطب، از چهره تا لباس، برای برخی ناظران گواهی بر همین تأثیرات و تحولات عصر جدید است.
درست مصادف با چنین روزی، شصت سال قبل، سید قطب در زندان طُرّه، واقع در اطراف قاهرهٔ آن زمان، اعدام شد.
بر او تهمتهای فراوانی نیز بسته شد و شاید این جنبه چندان درک نگردید که قلمِ ادیبِ شریعتگرا، گاه بر درک واقعیتهای اجتماعی و اقتصادی فائق میآید.
جمال عبدالناصر و سه جبههٔ اصلی فعالیت او
جمال عبدالناصر دیکتاتوری سکولار و مرتد بود؛ او به زبان امروزیها یک شارلاتان نیز خوانده میشود، اما در عین حال در سه جبههٔ اصلی فعالیت داشت:
نخست: جبههٔ جنگ با اسرائیل
در این جبهه، او وارد جنگ شد و شکستهایی نیز خورد.
دوم: تلاش برای اتحاد دولتهای عرب بر اساس سکولاریسم و پانعربیسم
جمال عبدالناصر تلاش میکرد دولتهای عرب را بر محور سکولاریسم و پانعربیسم متحد سازد و اسلام نیز در این چارچوب بهعنوان ابزار مطرح بود.
در این زمینه، عبدالناصر هر وقت می خواست مومنین شریعتگرا را سرکوب کند کلاسهای قرآن و مدارس تدریس و حفظ قرآن را گسترش می داد و از این قاریان و آموزش دیده ها جهت بسیج مسلمین و تولید جنگ روانی بر علیه مومنین شریعتگرا و توجیه جنایاتش در حق این مومنین مجاهد استفاده می کرد کاری که هم اکنون تمام طاغوتهای حاکم بر مسلمین انجام می دهند.
سوم: اقتصاد اشتراکی در برابر سرمایهداری
جمال عبدالناصر که یک ناسیونال سوسیالیست مرتد بود در حوزهٔ اقتصاد نیز تابع جناح کمونیست شوروی بود و از اقتصاد سوسیالیستی در برابر بورژوازی و سرمایه داری غرب حمایت می کرد.
پرسش اساسی
سؤال اینجاست:بدیل فکری سید قطب و کسانی که در همان زمان و حتی در زندان از او متأثر شدند، در برابر این سه فعالیت جریانهای قومگرای عرب چه بود؟
من فکر میکنم سید قطب و یارانش آرمانی والا داشتند.
آنان خود و مسلمانان را مستحق حکامی بهتر میدانستند؛ حکامی مومن که شریعت الله را تطبیق دهند نه قوانین کفری سکولاریستی را و بتوانند در جنگ پیروز باشند، جامعهای آخرتجو اما در عین حال مرفه ایجاد کنند و خود محکوم به شورا باشند، نه حاکم بر شورا.
اینها همه مطالبات حقانی و ارزشمند بودند؛ اما با دیوار جاهلیتی که جهان سکولار معاصر در گرداب آن میچرخد، تصادم پیدا میکردند.